نمیدانم چه مدت است که این توصیه را میشنوم که مالیات بر ثروت به سادگی عادلانهترین وضع در جامعهای به نابرابر مانند جامعه ما است. و من دوباره آن را میشنوم، از خود یک توصیهگر مداوم، اقتصاددان و دانشمند علوم سیاسی سانی آفریقا، مدیر اجرایی IBON، یک سازمان غیرانتفاعی که ثروتمندان و سایر افراد مؤسس را به طور کلی ناراحت کرده است به دلیل دیدگاه ترقیخواهانه آن.
من خودم همیشه معتقد بودهام که این دقیقاً دیدگاهی است که برای وضعیت ما مناسب است، جایی که ثروتمندان ثروتمندتر میشوند، در حالی که فقرا فقیر باقی ماندهاند و صفوف پرازدحام آنها هنوز توسط کسانی که از طبقه متوسط رو به کاهش تنزل رتبه یافتهاند، پیوسته میشود. این وضعیتی است که توسط فرهنگی تداوم یافته که سلسلههای سیاسی را در ثروت و قدرت مستقر کرده و فساد رسمی را نهادینه کرده است.
سانی آفریقا تقریباً هم سن و سال فرزند بزرگ من است، دو نسل از اقتصاددان دیگری فاصله دارد که او به طور غیرمنتظرهای با او آشنا است — آلخاندرو لیچائوکو فقید همفکر. او به من میگوید که گزارشهای لیچائوکو "از اولین گزارشهای روشن درباره اقتصاد ملیگرا" بود که خواند.
لیچائوکو، در واقع، به عنوان اقتصاددان ملیگرا شناخته میشد — به همان دلیل که رناتو ("تاتو") کنستانتینو، معاصر او، به عنوان تاریخنگار ملیگرا شناخته میشد (گذشته بازبینی شده، گذشته مداوم). در واقع، این لقب "ملیگرا" بود که منتقدان — هر حال آنهایی که به اندازه کافی جسور بودند — به عنوان بهانهای برای مقابله با آنها استفاده کردند. نقطه انتقاد آنها، که ممکن بود روی کاغذ خوب به نظر برسد اما قطعاً در عمل کودکانه ثابت شد، این بود که اقتصاد و تاریخ باید به عنوان رشتههای خنثی دنبال شوند، بدون هیچ دیدگاهی، بدون توجه به اینکه دموکراتیک یا میهنپرستانه باشد.
با ترسیم مقایسه از حرفه خودم، این شبیه گزارش اخبار در برهنهترین شکل آن، بدون نظرات یا یادداشتها یا، اگر دوست دارید، هر گونه افزودنی، صرف نظر از اینکه چقدر مرتبط یا روشنگر یا به طور دیگری احتمالاً در تقطیر مسائل عمومی مفید باشد، نیست. ترس این است که هر حس عینیگرایی مشاهده شده در گزارش با رقیق سازی از بین خواهد رفت، گویی به طور خودکار از بین نمیرود وقتی اخبار از واقعیت جدا و به صورت شفاهی بازگو میشود.
اگرچه قطعاً یک استاندارد برای علوم سخت است، استانداردی که توسط عوامل قابل اندازهگیری و فرمولهای کاری تعیین شده است، عینیگرایی در تلاشهایی که از فرضیات صرف ادامه مییابد کار نمیکند، همانطور که در مورد اقتصاد و سایر علوم اجتماعی است.
به هر حال، من هفته گذشته سانی آفریقا را در تلویزیون دیدم که درباره چشمانداز فشار واردات نفت و افزایش متعاقب قیمتها صحبت میکرد، نه اینکه بگویم، یک رکود جهانی احتمالی، همه ناشی از جنگ فعلی خاورمیانه. به عنوان یک اقدام ضروری انعکاسی، دولت ما به یارانه متوسل میشود و به دنبال کاهش یا تعلیق مالیات غیرمستقیم بر محصولات نفتی است.
به عنوان یک اقدام بلندمدتتر و برای انعطافپذیری اقتصادی بیشتر، آفریقا دوباره بر مالیات بر ثروت میلیاردرها تأکید کرد و 15 نفر برتر را برای شروع مشخص کرد — من فرض میکنم او به 15 میلیاردر دلاری فیلیپینی در فهرست مجله آمریکایی فوربس اشاره میکرد. اگر به من بستگی داشت، به آخرین میلیاردر میرسیدم. مطمئناً، یک میلیاردر در یک محیط وخیم مانند ما برای زشتی کافی است.
آفریقا همچنین اشاره کرد که مالیات 20-25% بر درآمد خالص شرکتها از طریق نمایش نادرست عمدی اجتناب میشود که منجر به ضرر تا 12% برای دولت میشود. بخش خوبی از آن ضرر، با محاسبه ساده جمع صفر، نمیتوانست جز به عنوان سود نامشروع به میلیاردرهای ما، در میان سایر فرصتطلبان، رفته باشد، با توجه به چنین شواهد قطعی که اخیراً آشکار شده است مبنی بر آمادگی مقامات ما برای تبانی، برای رشوه، با هر کسی که با دولت سر و کار دارد، چه پیمانکاران یا مالیاتدهندگان بزرگ.
در تمام این مدت، ثروتمندان به طرز زشتی ما موفق شدهاند با برخی از پول خود برای امور خیریه به شرایط خودشان، از طریق بنیادها، جدا شوند. با این حال، این ابتکار به ظاهر غیرانتفاعی در واقع بیشتر به عنوان یک ترفند ایجاد تصویر برای آنها کار میکند تا در کاهش شکاف ثروت: فضیلت مشکوکی را تبلیغ میکند، و، بسیار سودآورتر از آن، به عنوان یک پوشش مالیاتی کار میکند. توسط انبارهای روستایی که بدون درخواست توسط گروههای طبقه متوسط و به اندازه کافی مرفه برای فقرایی که در طول قرنطینه همهگیری گرسنه شدند، به شرمندگی مطلق میافتد.
واقعیت این است که میلیاردرهای ما توسط مالیاتی که باید افراطهای اجباری آنها را مهار کند، به حساب قانونی کشیده نمیشوند. این پیشفرض منجر به شکست چشمگیر نظریهای شده است که تجویز میکند کنترل شیر ثروت را در دست ثروتمندان بگذارد، زیرا، مطمئناً، آنها اجازه ندادهاند بیش از یک قطره جایی که جریان سخاوتمندانهای به عنوان یک بدهی اخلاقی طولانی مدت به فقرا بدهکار است.
هر مالیات بر ثروت محکوم به الهام بخشیدن به استدلال فلجکننده است که فرصت دیگری برای فساد باز میکند، چه از طریق سرقت مستقیم یا چانه زنی توطئهگرانه. از آنجا که هر تلاش درآمدزای دولت به طور بالقوه این کار را انجام میدهد، این استدلالی است که به طور ضمنی وضعیت موجود نامتوازن را ترویج میکند.
مطمئناً، نباید هیچ مصالحهای در مبارزه با فساد وجود داشته باشد — بالاخره همه این بخشی از ضرورت اخلاقی است. اما مبادا هدف نهایی در سردرگمی اولویتهای اخلاقی ما نادیده گرفته شود، آن هدف مدیریت شکاف ثروت است — برای بلند کردن فقرا به سطوح رضایتی که به استانداردهای تعیین شده زندگی شایسته تعیین شده است که، حداقل، حق سرپناه، آموزش، مراقبتهای بهداشتی، بازنشستگی، و، بله، یارانههای اضطراری را تضمین میکند.
مشاور همه جانبه مقیم من به من میگوید که برداشت خودش از شکاف ثروت از پدربزرگش میآید: "هر چیزی که شما بیش از آنچه نیاز دارید بردارید یک ضرر برای نیازمندان واقعی است." – Rappler.com


