واشنگتن در شرف اقدامی جدی برای حل سرسختترین مشکل کریپتو است: دقیقاً چه کسی باید بازار را نظارت کند وقتی یک توکن مانند یک کالا معامله میشود، مانند یک اوراق بهادار فروخته میشود و از طریق نرمافزاری حرکت میکند که اصرار دارد اصلاً یک شرکت نیست. قانون شفافیت بازار داراییهای دیجیتال 2025 (که در کاپیتول هیل و اتاقهای هیئت مدیره بیشتر به عنوان قانون CLARITY شناخته میشود) از مجلس نمایندگان عبور کرده است و قانونگذاران سنا اکنون آن را برای بازنگری ژانویه آماده میکنند که مشخص خواهد کرد آیا این لایحه به یک قانون ماندگار تبدیل میشود یا پیشنویس بلندپروازانهای دیگر که زیر فشار موارد استثنایی خود خم میشود.
برای هر کسی که سعی دارد بفهمد واقعاً چه چیزی در خطر است، دو بند بیشترین کار را انجام میدهند. یکی استثنایی است که به فهرست طولانی از فعالیتهای امور مالی غیر متمرکز با نام اختصاری دیفای میگوید که واسطه نیستند و نباید صرفاً به دلیل اجرای کد، نودها، کیف پولها، اینترفیسها یا تامین کننده نقدینگی به این شکل تنظیم شوند. دیگری بند پیشگیری است که «کالاهای دیجیتال» را به عنوان «اوراق بهادار تحت پوشش» در نظر میگیرد، عبارتی که مانند یک جزئیات حقوقی به نظر میرسد تا زمانی که متوجه شوید برای بستن مجموعهای گسترده از الزامات ایالت به ایالت طراحی شده است که شرکتهای کریپتو سالها با احتیاط از آنها عبور میکردند.
وعده لایحه ساده است: پایان دادن به جنگ قلمرو بین کمیسیون بورس و اوراق بهادار ایالات متحده و CFTC، روشن کردن اینکه چه زمانی معاملات ثانویه با یک عرضه اوراق بهادار «یکسان» است و چه زمانی نیست، و ایجاد مسیر ثبت نام برای مکانهایی که در واقع نقدینگی کریپتو را مدیریت میکنند. ریسک نیز ساده است: سختترین مشکلات در تنظیم کریپتو عملی هستند: چه چیزی در دنیای نامرتب اینترفیسهای کاربری، کلیدهای مدیریتی و تسخیر حاکمیت به عنوان «دیفای» محسوب میشود؛ و چه چیزی از حفاظت سرمایهگذار باقی میماند وقتی قانون فدرال شروع به کنار زدن تنظیمکنندگان اوراق بهادار ایالتی میکند.
اگر میخواهید سادهترین توصیف از موضع قانون CLARITY نسبت به دیفای را بدانید، این است: کنگره سعی دارد تنظیمکنندگان را از رفتار با زیرساخت مانند یک صرافی متوقف کند.
در استثنای دیفای لایحه، یک شخص صرفاً به دلیل انجام انواع کارهایی که بلاک چینها و پروتکلهای دیفای را زنده نگه میدارد، تابع قانون نمیشود: کامپایل و ارسال تراکنشها؛ جستجو، ترتیببندی یا اعتبارسنجی؛ اجرای یک نود یا سرویس اوراکل؛ ارائه پهنای باند؛ انتشار یا نگهداری یک پروتکل؛ اجرا یا مشارکت در تامین کننده نقدینگی برای معاملات اسپات؛ یا ارائه نرمافزار (شامل کیف پولها) که به کاربران اجازه میدهد داراییهای خود را نگهداری کنند.
این افعال تصادفی نیستند. آنها مستقیماً به فعالیتهایی نقشهبرداری میشوند که در عمل نقاط خفگی تنظیمی در رشد دیفای بودهاند: چه کسی «در میانه» یک معامله است، چه کسی آن را «تسهیل» میکند، چه کسی آن را «کنترل» میکند و چه کسی میتواند تحت فشار قرار گیرد تا تعهدات انطباق را که خود پروتکل نمیتواند انجام دهد، اعمال کند.
در سالهای اخیر، سیستم حقوقی ایالات متحده اغلب این معما را با جستجوی چیزی قابل فهم حل کرده است، مانند یک تیم ثبت شده، یک بنیاد، یک اپراتور اینترفیس کاربری، و سپس استدلال میکند که نهاد قابل فهم به طور موثر کسبوکار است. زبان دیفای قانون CLARITY تلاشی برای معکوس کردن آن منطق و ترسیم یک خط روشن است: توزیع نرمافزار و عملیات شبکه، به خودی خود، کسبوکار تنظیمشده اجرای یک بازار نیستند.
یک نکته مهم وجود دارد و در حاشیهها پنهان نشده است. استثنا به اختیار ضد تقلب و ضد دستکاری دست نمیزند. لایحه صراحتاً میگوید که استثنا برای آن قدرتها اعمال نمیشود، به این معنی که کمیسیون بورس و اوراق بهادار ایالات متحده و CFTC هنوز توانایی پیگیری رفتار فریبنده را حفظ میکنند حتی اگر بازیگر ادعا کند «فقط نرمافزار است»، «فقط یک رله کننده است» یا «فقط یک اینترفیس کاربری است».
این تمایز بین تنظیم شدن به عنوان یک واسطه و قابل دسترسی بودن برای تقلب ساده به نظر میرسد، اما دقیقاً جایی است که مبارزات تمایل دارند زندگی کنند. سوال ساختار بازار این است: آیا سازندگان و اپراتورهای دیفای باید مانند مکانهای سنتی ثبت نام کنند، بازارها را نظارت کنند و برنامههای انطباق اجرا کنند؟ سوال اجرایی این است: وقتی مشکلی پیش میآید (وقتی راهاندازی توکن فریبنده است، وقتی تامین کننده نقدینگی دستکاری میشود، وقتی افراد داخلی به خردهفروشی تخلیه میکنند)، تنظیمکنندگان واقعاً چه کسی را میتوانند به دادگاه بیاورند و تحت چه نظریهای؟
لایحه، همانطور که نوشته شده است، سعی میکند سوال اول را محدود کند در حالی که دومی را زنده نگه میدارد. اما همچنین اختلافات مرزی جدیدی ایجاد میکند که سناتورها باید در بازنگری با آن روبرو شوند.
«ارائه اینترفیس کاربری که کاربر را قادر میسازد دادهها را درباره یک سیستم بلاک چین بخواند و به آن دسترسی پیدا کند» را در نظر بگیرید. این زبان پناهگاه امنی برای یک اینترفیس پایه ارائه میدهد، با این حال واقعیت تجاری دیفای این است که بسیاری از اینترفیسهای کاربری داشبوردهای غیرفعال نیستند؛ آنها سفارشها را مسیریابی میکنند، تنظیمات پیشفرض را انتخاب میکنند، لیستهای مسدود را یکپارچه میکنند و مهاجرت نقدینگی را شکل میدهند. اینترفیس کاربری کجا تمام میشود و «اجرای یک مکان معاملات» کجا شروع میشود؟ لایحه به طور کامل به آن پاسخ نمیدهد. بیشتر به تنظیمکنندگان میگوید که نمیتوانند فرض کنند اجرای یک اینترفیس کاربری شما را واسطه میکند و موارد سخت را به قوانین آینده، اجرا و هر استانداردی که دادگاهها تصمیم میگیرند اتخاذ کنند، واگذار میکند.
حالا تامین کننده نقدینگی را در نظر بگیرید. استثنا به اجرا یا مشارکت در تامین کننده نقدینگی برای اجرای معاملات اسپات اشاره میکند. این یک بیانیه گسترده در دنیایی است که ارائه نقدینگی میتواند بدون مجوز، بسیار اهرمی از طریق مشوقهای خارجی و گاهی اوقات هدایت شده توسط رایهای حاکمیت تحت سلطه افراد داخلی باشد. این همچنین بیانیهای است که میتواند توسط منتقدان به عنوان اجازه دادن کنگره به دیفای یک مسیر گسترده بدون تقاضای اولیه برای پاسخی معتبر برای حفاظت خردهفروشی خوانده شود: افشا، کنترل تضاد منافع، کاهش MEV و جبران خسارت وقتی چیزی میشکند.
قانون CLARITY به آن نگرانیها در جاهای دیگر اشاره میکند، از جمله مطالعات و گزارشها درباره دیفای، و دستور کار نوسازی کلی را جاسازی میکند. اما مطالعات محافظ نیستند و احتمالاً تعارض سیاسی کاهش نمییابد: سناتورهایی که میخواهند ایالات متحده در نوآوری کریپتو «برنده شود» تمایل دارند عدم واسطهگری دیفای را به عنوان نکته ببینند؛ سناتورهایی که نگران آسیب مصرفکننده هستند تمایل دارند عدم واسطهگری را به عنوان راهی برای فرار از پاسخگویی ببینند. استثنا جایی است که این جهانبینیها با هم برخورد میکنند.
حرکت قانون ایالتی قانون CLARITY به طرز وحشیانهای ساده است: «کالای دیجیتال» را به عنوان «اوراق بهادار تحت پوشش» در نظر میگیرد.
اوراق بهادار تحت پوشش دستهای تحت قانون فدرال است که توانایی ایالتها را برای تحمیل الزامات ثبت نام یا صلاحیت خود در عرضههای خاص محدود میکند. به زبان ساده، این یک لغو فدرال است که برای جلوگیری از خفه شدن یک بازار ملی توسط پنجاه نسخه مختلف از همان قوانین طراحی شده است. این اهمیت دارد زیرا، خارج از بزرگترین شرکتهای سنگینتر انطباق، کریپتو مجبور شده است در دنیایی کار کند که مدیران اوراق بهادار ایالتی هنوز میتوانند مدارک را درخواست کنند، شرایط را تحمیل کنند یا اقداماتی را دنبال کنند که از آنچه کمیسیون بورس و اوراق بهادار ایالات متحده و CFTC در واشنگتن انجام میدهند، جدا به نظر میرسد.
لایحه همچنین شامل یک قاعده ساختاری است که برخی از مقامات موجود ایالتی را بر اوراق بهادار تحت پوشش و اوراق بهادار حفظ میکند: زبانی که به عنوان یادآوری عمل میکند که «پیشگیری» هرگز در عمل مطلق نیست، به خصوص وقتی تقلب ادعا میشود.
چرا این اکنون اهمیت دارد؟ زیرا ساختار بازار فقط در مورد اینکه کدام آژانس فدرال برنده میشود، نیست. این در مورد این است که آیا محیط تنظیمشده برای مشاغلی که قرار است انطباق کنند، قابل اجرا میشود یا خیر. یک صرافی کریپتو میتواند سالها صرف مذاکره با انتظارات فدرال کند و همچنان در معرض عدم قطعیت ایالت به ایالت قرار بگیرد که بر فهرستها، محصولات و توزیع تأثیر میگذارد. به امانتداران میتوان گفت که یک سیستم انطباق بسازند که یک تنظیمکننده را راضی میکند، فقط برای اینکه بفهمند یک تفسیر جداگانه ایالتی همان فعالیت را پرخطر میکند. حتی صادرکنندگان توکن که سعی دارند از «حالت جمعآوری سرمایه» به «حالت شبکه غیر متمرکز» منتقل شوند، میتوانند با بررسی دقیق ایالتی روبرو شوند که هر فروش را به عنوان یک مشکل دائمی اوراق بهادار در نظر میگیرد.
بند پیشگیری CLARITY برای کاهش آن هرج و مرج طراحی شده است، اما با یک مبادله اجتنابناپذیر همراه است: نقش تنظیمکنندگان اوراق بهادار ایالتی را در زمانی محدود میکند که بسیاری از مدافعان مصرفکننده استدلال میکنند که اجرای ایالتی یکی از معدود ابزارهایی است که به طور قابل اعتماد به سرعت علیه کلاهبرداریها و شیوههای سوء استفاده حرکت میکند. برای حامیان آن، یک بازار یکپارچه به قوانین یکپارچه نیاز دارد. برای منتقدان آن، پیشگیری میتواند مانند وعده شفافیتی به نظر برسد که با تضعیف نزدیکترین خط دفاعی برای سرمایهگذاران خردهفروشی میرسد.
این همچنین جایی است که معماری تعریفی لایحه بیش از آکادمیک میشود. بند پیشگیری به اصطلاح «کالای دیجیتال» وابسته است. CLARITY سعی میکند یک سیستم طبقهبندی بسازد که (1) قرارداد سرمایهگذاری که ممکن است برای فروش توکن استفاده شده باشد را از (2) خود توکنها پس از اینکه در بازارهای ثانویه معامله میشوند، جدا کند. خلاصه بخش به بخش کمیته مجلس نمایندگان، قصد لایحه را توصیف میکند: کالاهای دیجیتال فروخته شده طبق یک قرارداد سرمایهگذاری نباید به عنوان خود قراردادهای سرمایهگذاری در نظر گرفته شوند، و معاملات ثانویه خاص نباید به عنوان بخشی از تراکنش اوراق بهادار اصلی در نظر گرفته شوند.
اگر آن معماری دوام بیاورد، بند پیشگیری دندان دارد: برای چیزی اعمال میشود که کنگره میخواهد مانند یک کالا رفتار شود. اگر معماری شکست بخورد و دادگاهها یا تنظیمکنندگان تصمیم بگیرند که بخشهای بزرگی از توکنها هنوز تا انتها اوراق بهادار هستند، پس بند پیشگیری کمتر به یک لغو تمیز و بیشتر به مرز مورد مناقشه دیگری تبدیل میشود.
به همین دلیل است که بازنگری ژانویه حتی فراتر از تیتر «کمیسیون بورس و اوراق بهادار ایالات متحده در مقابل CFTC» اهمیت دارد. بازنگری جایی است که سناتورها تصمیم میگیرند آیا تعاریف را محکم کنند، پناهگاههای امن را محدود کنند، شرایطی برای دیفای اضافه کنند یا دامنه پیشگیری را برای اطمینان دادن به تنظیمکنندگان ایالتی و مدافعان مصرفکننده تغییر دهند. این همچنین جایی است که سناتورها باید به سوالات حل نشدهای که خود لایحه مطرح میکند، بپردازند.
یک سوال حل نشده این است که آیا دسته «دیفای» توسط فناوری یا واقعیت کسبوکار تعریف میشود. استثنا به اندازه کافی گسترده است که زیرساخت اصلی را محافظت کند، اما همچنین میتواند به اندازه کافی گسترده خوانده شود که اپراتورهای پیچیده بتوانند سعی کنند عملکردهای واسطهای سنتی را از طریق مجموعهای از ادعاهای رسمی پولشویی کنند: «ما فقط یک اینترفیس کاربری ارائه میدهیم»، «ما فقط کد منتشر میکنیم»، «ما فقط در تامین کننده نقدینگی شرکت میکنیم». لایحه اختیار ضد تقلب را زنده نگه میدارد، اما ضد تقلب مانند یک رژیم مجوز نیست و جایگزینی برای مجموعهای پایدار از قوانین عملیاتی نیست.
سوال حل نشده دیگر این است که چقدر سریع «شفافیت» در بازارها واقعی میشود. خلاصه کمیته مجلس نمایندگان اشاره میکند که کمیسیون بورس و اوراق بهادار ایالات متحده و CFTC موظف هستند قوانین مورد نیاز را در بازههای زمانی مشخص، معمولاً ظرف 360 روز پس از تصویب، مگر اینکه در غیر این صورت مشخص شده باشد، اعلام کنند، در حالی که سایر مقررات دارای تاریخهای مؤثر تأخیری مرتبط با قانونگذاری هستند. به عبارت دیگر، حتی اگر لایحه تصویب شود، بازار هنوز یک سال قانونگذاری را میگذراند و دوره موقت جایی است که ریسک اجرایی تمایل دارد بالاترین باشد زیرا شرکتها در حال حرکت هستند در حالی که بوروکراسی در حال نوشتن است.
و سپس سوال حل نشده انسانیتر وجود دارد: آیا واشنگتن میتواند این دوحزبی را به اندازه کافی طولانی نگه دارد تا کار را تمام کند. رأی مجلس نمایندگان به اندازه کافی یکطرفه بود تا حرکت را نشان دهد. اما سناتورها سالها در حال مذاکره درباره ساختار بازار بودهاند، و هر چه نزدیکتر به قانون شدن میشود، هر مورد استثنایی بیشتر به یک مبارزه حوزه انتخابیه تبدیل میشود: دیفای در مقابل حفاظت سرمایهگذار، یکنواختی فدرال در مقابل اختیار ایالتی، و مبارزه قدرت ساکت بین آژانسهایی که مشتاق تسلیم قلمرو نیستند.
قانون CLARITY، در هسته خود، کنگره است که سعی میکند یک دهه بداههسازی را با یک نقشه جایگزین کند.
استثنای دیفای این است که کنگره میگوید نقشه نباید با زیرساخت به عنوان واسطه رفتار کند. بند پیشگیری این است که کنگره میگوید نقشه نباید به پنجاه نسخه رقیب تقسیم شود. اینکه آیا این دو انتخاب به یک قوانین منسجم تبدیل میشوند یا مجموعه تازهای از حفرهها و دعاوی حقوقی، به این بستگی دارد که سناتورها چه کاری انجام دهند وقتی در ژانویه مینشینند و شروع به ویرایش کلماتی میکنند که برای چرخه بعدی تعیین میکند «تنظیم کریپتو» واقعاً به چه معناست.
پست لایحه جدید کریپتو واشنگتن قدرت ایالتها را حذف میکند – از نظر قانونی نظارتی را که دستکاری اینترفیس کاربری را میگیرد، ممنوع میکند اولین بار در CryptoSlate ظاهر شد.


