این هفته، ترامپ گفت که هر کاری که لازم باشد برای تسکین بحران نفت انجام خواهد داد. او همچنین به آمریکا اطمینان داد که بحران "به زودی تمام خواهد شد".
مزخرف----.
مشکل فقط این نیست که ایران تنگه هرمز را مسدود کرده است. بلکه این است که ایران، اسرائیل و ایالات متحده همگی به زیرساختهای نفت و گاز خاورمیانه آسیب جدی وارد کردهاند - و همچنان وارد میکنند. ترمیم این آسیبها ماهها و حتی سالها طول خواهد کشید.
در یک مقطع روز پنجشنبه قیمت نفت به 119 دلار در هر بشکه جهش کرد و سپس به حدود 111 دلار در هر بشکه سقوط کرد - که تقریباً تضمین میکند قیمت بنزین در پمپ بنزینها همچنان افزایش مییابد، همانطور که قیمت بسیاری از محصولات و خدمات دیگر که به طور غیرمستقیم تحت تأثیر قیمت نفت قرار دارند.
آنچه اکنون شاهد آن هستیم یکی از بزرگترین اشتباهات نظامی و سیاسی در تاریخ مدرن است.
درک اینکه چرا ترامپ در ایران به دام افتاده است سخت نیست. او به هیچ کس خارج از دایره کوچک چاپلوسانش که آنچه میخواهد بشنود به او میگویند گوش نمیدهد.
اما چیز دیگری هم وجود دارد. ایران یک استراتژی جنگ نامتقارن را اتخاذ کرده است که کارساز است.
من مدیون مارتی منلی هستم که یک واقعیت تاریخی جذاب را کشف کرد که بر آنچه ایران انجام میدهد روشنی میاندازد. در طول جنگ کره، سرهنگ جان بوید از نیروی هوایی ایالات متحده با یک نظریه تصمیمگیری رقابتی آمد که دکترین نظامی آمریکا را برای یک نسل شکل داد. او آن را حلقه OODA نامید: مشاهده، جهتگیری، تصمیمگیری، اقدام.
بوید دریافت که پیروزی به سمتی نمیرسد که قدرت آتش بیشتری دارد. به سمتی میرسد که سریعتر از حلقه OODA عبور میکند - مشاهده آنچه در حال تغییر است، جهتگیری به معنای آن، تصمیمگیری در مورد کاری که باید انجام شود، و اقدام پیش از حریف.
بوید استدلال کرد که اگر به داخل حلقه حریف خود برسید، فقط از او پیشی نمیگیرید. توانایی او برای شکل دادن به تصویری منسجم از جنگی که در آن میجنگد را میشکنید.
منلی مشاهده میکند که ایران رویکرد بوید را اتخاذ کرده است. ایران نیازی به همتراز شدن با قدرت آتش آمریکا نداشته است؛ فقط نیاز داشته است مشکلات اقتصادی و سیاسی برای واشنگتن ایجاد کند که از توانایی واشنگتن برای جهتگیری، تصمیمگیری و اقدام پیشی بگیرد.
ایران به داخل حلقه OODA ترامپ راه یافته است زیرا ایران به حملات هوایی ایالات متحده با گسترش جنگ افقی پاسخ داده است - حمله به نفتکشها در تنگه هرمز، پرتاب پهپادها و موشکها به زیرساختهای نفت و گاز کشورهای خلیجفارس، تحریک ایالات متحده و اسرائیل برای تخریب بیشتر آن زیرساختها، حمله به مراکز داده آمازون در امارات متحده عربی و بحرین (که باعث قطعی منطقهای برای بانکداری، تجارت الکترونیک و رایانش ابری شده است)، و فشار بر سایر نقاط حساس که اقتصاد جهانی به آن وابسته است.
رهبران ایران - کهنهکارهای جنگهای نامتقارن در عراق و سوریه - همان منطق نامتقارن را در جنگ ترامپ به کار میبرند. پهپادهای ارزان، موشکهای کوتاهبرد، و مینهای دریایی میتوانند همان اثری را داشته باشند که IEDها در عراق داشتند - فقط با تأثیر استراتژیک بسیار بیشتر، زیرا زنجیرههای تأمین جهانی را مختل میکنند.
واشنگتن چه کرده است؟ بمبهای بیشتری انداخته و موشکهای بیشتری پرتاب کرده است.
روز چهارشنبه اسرائیل به جواهر تاج صنعت انرژی ایران حمله کرد - میدان گازی غولپیکر پارس جنوبی که ایران با قطر به اشتراک میگذارد و تا حد زیادی بزرگترین در جهان است. (اسرائیل میگوید ترامپ به حمله موافقت کرده است؛ ترامپ میگوید نکرده است.) ایران به سرعت با حمله به شهر صنعتی راس لفان قطر، بزرگترین تأسیسات گاز طبیعی مایع جهان، تلافی کرد.
این حملات باعث افزایش شدید شاخص نفت جهانی شده و باعث هجوم دیوانهواری در واشنگتن شده است. ترامپ تهدید میکند که "تمام" داراییهای گازی پارس جنوبی ایران را منفجر خواهد کرد اگر ایران دوباره به قطر حمله کند. وزیر خزانهداری او میگوید ایالات متحده لغو تحریمها بر میلیونها بشکه نفت ایران را در نظر خواهد گرفت.
از زمانی که او و اسرائیل بمباران ایران را آغاز کردند، استراتژی ترامپ کاملاً واکنشی بوده است. ایران مشکلاتی را برای واشنگتن ایجاد میکند که سریعتر از آن است که واشنگتن بتواند آنها را مهار کند - نشانهای روشن از اینکه ایران درون حلقه OODA ترامپ است.
ترامپ و اسرائیل فرض کردند که قدرت هوایی قاطع یا ایران را مجبور به تسلیم میکند یا تغییر رژیم را ایجاد میکند. اما هیچ یک اتفاق نیفتاده است. رژیم به نظر میرسد که بیش از پیش مستحکم و جنگطلب است.
همانطور که ایران به مسدود کردن تنگه هرمز ادامه میدهد و به زیرساختهای نفت و گاز همسایگان خلیجفارس حمله میکند، نسبت هزینه-فایده همچنان علیه ترامپ تغییر میکند: فشارهای اقتصادی و سیاسی بر واشنگتن سریعتر از تهران در حال افزایش است.
مطمئناً، ایران آسیب میبیند - اما، همانطور که منلی استدلال میکند، ایران میتواند ضد حمله خود را راحتتر و طولانیتر از آن حفظ کند که ایالات متحده بتواند آسیب اقتصادی به ایران را تحمل کند. برای مثال، یک پهپاد شاهد ایرانی ساخته شده از فوم استایرن و با موتور موتورسیکلت، مراتب کمتر از موشکهای دقیقی که برای رهگیری آن فرستاده میشود یا آشفتگی اقتصادی که هنگام آتش گرفتن یک نفتکش، مرکز داده، یا کارخانه آب شیرینکن ایجاد میکند، هزینه دارد.
علاوه بر این، هر چه حلقه OODA ترامپ بیشتر شکسته بماند، عواقب بد بیشتری رخ میدهد که هیچ کس در رژیم ترامپ پیشبینی نکرده بود. جنگ ترامپ در ایران اکنون توسط اسرائیل هدایت میشود نه برعکس، و ترامپ هیچ راه آسانی برای تغییر این عدم تعادل قدرت ندارد.
این جنگ همچنین تعادل قدرت بین روسیه و اوکراین را تغییر داده است، با درآمدهای نفتی روسیه که به طور بالقوه دو برابر میشود در حالی که ذخایر تسلیحاتی ایالات متحده رو به کاهش است.
پس برای ایالات متحده چه پیش رو است؟ آیا راه خروجی برای ترامپ وجود دارد؟
او میتواند "نیروهای زمینی" را در ایران مستقر کند و تلاش کند ذخیره ایران را که تقریباً 970 پوند اورانیوم 60 درصد غنیشده است - به اندازه کافی برای تولید چندین سلاح هستهای در صورت غنیسازی بیشتر - مصادره کند. اگر بتواند این کار را انجام دهد، یک دستاورد بزرگ است.
اما این یک حرکت به ویژه خطرناک از نظر تلفات جانی آمریکایی خواهد بود. حتی میتواند خطر یک انفجار تصادفی هستهای را به همراه داشته باشد.
علاوه بر این، هیچ کس نمیداند اورانیوم غنیشده کجا ذخیره شده است. به دنبال حملات ایالات متحده و اسرائیل در ژوئن گذشته، احتمالاً در تونلهای زیرزمینی عمیق نزدیک اصفهان و سایر مکانهای امن قرار دارد، اما آژانس بینالمللی انرژی اتمی نمیتواند مکانها یا وضعیت دقیق ذخیره را به دلیل عدم دسترسی به مکانهای بمباران شده تأیید کند.
در مورد بازگشت به میز مذاکره چطور؟ همانطور که ریچارد هاس اشاره میکند، ترامپ به سختی قبل از آغاز جنگ خود به دیپلماسی فرصتی داد. فرستادگان ایالات متحده ویتکوف و کوشنر مواضع حداکثری - که عملاً خواستار پایان برنامه هستهای ایران، نیروی موشکی بالستیک، و حمایت از نیروهای نیابتی بود - را با حداقل زمان برای مذاکره ترکیب کردند.
هاس تضاد صریح بین این فرایند و تمایل به ظاهر بیپایان دولت برای دادن منفعت شک به روسیه و به خطر انداختن منافع اوکراین را یادآور میشود.
اگر ترامپ اکنون به مذاکرات بازگردد، از موضع قابلیت نظامی اثبات شده به جای خستگی، ممکن است ایران مجبور شود جهتگیری مجدد کند و به دشمنی که کاری غیرقابل پیشبینی انجام داده است پاسخ دهد.
مشکل این است که رژیم ترامپ بارها به وعدههای خود به ایران پشت کرده است، بنابراین تهران دلیلی برای باور هیچ پیشنهادی که ترامپ میدهد ندارد.
بنابراین، احتمالاً برای آینده قابل پیشبینی، ایران در حلقه OODA ترامپ باقی خواهد ماند، ترامپ در ایران به دام خواهد افتاد، و مصرفکنندگان آمریکایی با افزایش شدید قیمت انرژی به دام خواهند افتاد.
رابرت رایش استاد سیاست عمومی در برکلی و وزیر کار پیشین است. نوشتههای او را میتوان در https://robertreich.substack.com/ یافت.


