حضور دونالد ترامپ در دفتر بیضی شکل با نخستوزیر ژاپن سانائه تاکایچی با یک نت تلخ به پایان رسید، پس از اینکه او یک شوخی نامناسب درباره حمله ژاپن به پرل هاربر در سال 1941 کرد.
در پایان آنچه عمدتاً یک حضور مشترک صمیمانه بود، از رئیسجمهور پرسیده شد که چرا رهبری ژاپن و سایر متحدان را درباره حمله قریبالوقوع خود به ایران آگاه نکرد.
ابتدا با بیان اینکه نمیخواست عنصر غافلگیری را از دست بدهد، تلاش ناخوشایندی برای شوخی کرد و گفت: "چه کسی بهتر از ژاپن درباره غافلگیری میداند؟ خوب، چرا شما به من درباره پرل هاربر خبر ندادید؟"
این منجر به چند خنده پراکنده و سپس زمزمههایی شد، در حالی که رئیسجمهور ادامه داد: "فکر میکنم شما به غافلگیری بیشتر از ما اعتقاد دارید. و ما یک غافلگیری داشتیم، و انجام دادیم، و به خاطر آن غافلگیری، در دو روز اول، احتمالاً 50 درصد از آنچه را که - و بیشتر از آنچه پیشبینی میکردیم انجام دهیم - از بین بردیم. پس اگر بروم و به همه درباره آن بگویم، دیگر غافلگیری نیست، درست است؟"
نیازی به گفتن نیست که رسانههای اجتماعی به خاطر این اظهارات بیمزه منفجر شدند.
مارک ال جیکوب، سردبیر سابق Chicago Tribune، سریعاً پاسخ داد: "ترامپ درباره پرل هاربر با مهمان خود، نخستوزیر ژاپن، شوخی میکند. او از نظر ذهنی متزلزل است، بدون کنترل تکانشی یا حس مناسب بودن."
جان کوپر، استراتژیست دموکرات، اضافه کرد: "نمیتوانم باور کنم که ترامپ درباره پرل هاربر در حالی که کنار نخستوزیر ژاپن در کاخ سفید نشسته است، شوخی کرد. چه شرمساری مطلق!" روزنامهنگار استیون بشلوس اضافه کرد: "چه کسی بیشتر از ژاپن درباره غافلگیری میداند؟ چرا شما به من درباره پرل هاربر خبر ندادید؟" -- دونالد ترامپ احمق شرمآور در پاسخ به سؤال یک خبرنگار ژاپنی درباره شروع جنگ با ایران در حالی که کنار نخستوزیر ژاپن نشسته است."
اوریون، مربی، اظهار داشت: "میتوانید صدای خارج شدن هوا از اتاق را بشنوید."
Democracy Dude پیشبینی کرد: "این یک نشت دیگر در سد شناختی است. به دنبال نظرات نژادپرستانه فزاینده در هفتههای آینده باشید. مگر اینکه بیولوژی وارد عمل شود و ما را نجات دهد، احساس میکنم تا انتخابات میاندورهای کلمه N را خواهیم شنید."
بایگاندار Rubberband Girl چریل مکنیلی اعتراف کرد: "فکر نمیکردم هنوز بتواند مرا شوکه کند، اما اشتباه میکردم."
"خاله بزرگ من هیساکو یک بازمانده ناگازاکی بود. عموی بزرگ خلبان بود، او را پس از جنگ به ایالات متحده آورد. او را به طور منظم تا زمان مرگش که من 20 سال داشتم میدیدیم. زن مهربان و ملایمی بود. اولین قانون خانواده این بود که هرگز درباره جنگ صحبت نکنیم. هرگز. حتی زمانی که سرطان بالاخره او را کشت. نگاه روی صورت نخستوزیر..."


