"برنامهها هیچ هستند؛ برنامهریزی همه چیز است." این جمله هوشمندانهای است که اغلب در اتاقهای هیئت مدیره و نشستهای استراتژیک نقل قول میشود. اما او همچنین مردی بود که تقریباً مطمئناً هرگز مجبور نبود با پاسپورت نیجریهای در قاره سفر کند.
ما به گویش یک اقتصاد دیجیتال "بدون مرز" صحبت میکنیم، اما در قاره خودمان مانند مهمانان ناخوانده حرکت میکنیم. این پارادوکس آشکار است: پیشبینی میشود نیجریه تا سال 2050 سومین کشور پرجمعیت جهان باشد و از قدرت نرم فرهنگی برخوردار است که نمودارهای جهانی را دیکته میکند. ما بزرگترین موتور تولید ناخالص داخلی اسمی آفریقا و آهنربای تامین مالی سرمایهگذاری جسورانه آن هستیم. با این حال، ما در جزایر هوانوردی زندگی میکنیم که از درون منقطع و از بیرون مقید شدهاند.
تحرک یک "مسئله سفر" نیست؛ این زیرساختی است که در کارتهای پرواز آشکار میشود. در حالی که متخصصان انجمن کشورهای آسیای جنوب شرقی (ASEAN) و اتحادیه اروپا (EU) در اقتصادهای آزاد به راحتی حرکت میکنند، هنوز هم 72% از سفرهای درون آفریقایی نیاز به ویزا دارند.
اکنون بیایید "نسبت تحرک" را در نظر بگیریم: دارنده پاسپورت سنگاپوری 4 برابر بیشتر از یک نیجریهای به مقاصد بدون بوروکراسی دسترسی دارد. این شکاف فقط یک ناراحتی نیست؛ این یک جریمه داخلی است. دادههای ما نشان میدهد که یک مشاور پان آفریقایی 5 برابر بیشتر از یک متخصص صرفاً داخلی درآمد دارد. تفاوت رزومه کاری نیست؛ پاسپورت است.
یک سفر کاری بین سه کشور آفریقایی در پنج روز. روی نقشه، مسیر به طرز زیبایی ساده به نظر میرسید، یک حلقه مثلثی منظم در داخل قاره. در صندوق ورودی من، برنامه سفر داستان متفاوتی را بیان میکرد. برای اینکه بدون از دست دادن روزهای کامل در توقفها و صفهای ویزا کار کند، مجبور شدم سه بار جداگانه به اروپا پرواز کنم و از قاره خارج شوم تا دوباره وارد آن شوم. از لاگوس به اروپا به آفریقا، سپس از آفریقا به اروپا به آفریقا. هر اتصال مانند یک تفسیر به نظر میرسید. آسمان بالای سر ما باز بود، اما مرزها و سیستمهای ما نبودند.
این اصطکاک قربانی خاصی دارد: زنان در رهبری. ما اغلب فرسایش زنان در سطح مدیریت ارشد را به "فرهنگ" یا "مراقبت بدون دستمزد" نسبت میدهیم. در حالی که درست است، ما فیلتر زیرساختی را نادیده میگیریم. وقتی یک سفر 48 ساعته برای بستن معامله به یک ماراتن لجستیکی سه هفتهای از معوقات کنسولی و قوانین مبهم تبدیل میشود، سازمانها به "مسیر کمترین مقاومت" روی میآورند. آنها فردی را میفرستند که برایش مسیر روانتر است. نتیجه فرسایش مداوم دید و نفوذ زنان در فضاهای منطقهای و جهانی است. شما زنان را به طور علنی از میز حذف نمیکنید؛ شما بیسر و صدا دسترسی آنها به میز را سختتر میکنید.
این فقط یک "مسئله زنان" نیست. این یک نشت اقتصادی است. اگر زنان تا 70% از تجارت غیررسمی فرامرزی را تشکیل میدهند اما با بالاترین موانع برای تحرک رسمی روبرو هستند، ما به طراحی تولید ناخالص داخلی خود را محدود میکنیم. شمول در اینجا سپس به یک پروتکل حمل و نقل تبدیل میشود، نه یک سیاست منابع انسانی.
و با این حال این همان قارهای است که یکی از جاهطلبانهترین پروژههای اقتصادی در جهان را راهاندازی کرده است. منطقه آزاد تجاری قارهای آفریقا یک بازار واحد بیش از یک میلیارد نفر و تولید ناخالص داخلی ترکیبی 10.8 تریلیون دلار را وعده میدهد. پیشبینیها نشان میدهد که تا سال 2035، اگر AfCFTA به طور کامل اجرا شود، افزایش درآمد میتواند به صدها میلیارد دلار برسد و میلیونها نفر از فقر خارج شوند.
این توافق نه تنها جابجایی کالاها، بلکه جابجایی خدمات را نیز به رسمیت میشناسد، از جمله آنچه وکلای تجاری حالت 4 مینامند، جابجایی موقت افراد برای ارائه خدمات فرامرزی. روی کاغذ، ما درک میکنیم که ایدهها و تخصص به پا نیاز دارند، نه فقط کابلهای فیبر نوری.
در واقعیت، رفتار ما واقعیت متفاوتی را آشکار میکند. تعرفهها مورد بحث، مذاکره و کاهش قرار میگیرند، در حالی که موانع غیرتعرفهای مانند ویزا، مقررات پراکنده و مسیرهای هوانوردی توسعه نیافته همچنان به آرامی شریانهای تجارت درون آفریقایی را خفه میکنند. ما در واقع از نظر خارجی متصل اما از نظر داخلی منقطع هستیم. برای یک بنیانگذار آفریقایی ملاقات با یک سرمایهگذار اروپایی در پاریس آسانتر از ملاقات با یک مشتری آفریقایی در کشور همسایه است. حرکت آزاد سرمایه خارجی به بازارهای آفریقایی آسانتر از حرکت آزاد متخصصان آفریقایی بین همان بازارهاست.
بدتر از همه، برداشت از سفر آفریقایی هنوز هم نسبت به اروپا زیر سوال است، یک مهندسی ذهنیت که تنها زمانی رخ میدهد که ما خودمان را از طریق یک عدسی منحرف میبینیم. چه برسد به کار در آفریقا در مقابل اروپا/غرب. ما با افتخار خود را جهانی مینامیم، اما به طرز عجیبی در خانه محدود میمانیم.
باید یک بازنگری عمدی از تحرک به عنوان زیرساخت اقتصادی حیاتی باشد، به اندازه بنادر، برق یا شبکههای دیجیتال اساسی، نه شعار دیگری در مورد حرکت آزاد. باید از یک بینش ساده شروع شود: دولتها نگرانیهای امنیتی مشروعی در مورد مهاجرت دارند، اما این نگرانیها میتوانند با ابزارهای بهتر، نه فقط دروازههای سختتر، برطرف شوند.
یک چارچوب قارهای را تصور کنید که در آن اشخاص تجاری و خالقان ارزش در هر مرز به عنوان غریبه رفتار نمیشوند، بلکه به عنوان شرکتکنندگان شناخته شده و پیشارزیابی شده در یک پروژه رشد مشترک. آنها یک بار ثبتنام میکنند، هویت و اعتبارنامههای آنها با استفاده از سیستمهای دیجیتال مدرن تأیید میشود و سوابق آنها بررسی و بازبررسی میشود. مقامات مهاجرت در سراسر کشورهای شرکتکننده میتوانند این اطلاعات را از قبل مشاهده کنند، تصمیمات مستقل بگیرند و تأییدیهها را به شیوهای ساختاریافته و قابل پیشبینی صادر کنند. پس از تأیید، این مسافران یک اعتبارنامه دیجیتال شناخته شده، امن، قابل لغو اما قابل اعتماد حمل میکنند که به آنها اجازه میدهد در سراسر شبکهای از کشورهای آفریقایی با اصطکاک بسیار کمتر حرکت کنند.
در چنین سیستمی، کارآفرین از لاگوس میتواند به کیگالی پرواز کند، سپس به نایروبی و آدیس آبابا برود، بدون اینکه در هر مرحله مجدداً وارد همان هزارتوی اداری شود. خطوط هوایی میتوانند مسیرهایی طراحی کنند که تقاضای واقعی را منعکس میکند نه الگوهای قدیمی هاب. زمان از صفهای ویزا به اتاقهای معامله و کف کارخانه تغییر میکند. ریسک نه با سوء ظن جامع، بلکه با دادهها و همکاری مدیریت میشود. از دولتها خواسته نمیشود که حاکمیت را تسلیم کنند؛ از آنها دعوت میشود تا به صورت هوشمندانهتر، با هم آن را اعمال کنند.
ما از صفر شروع نمیکنیم. در سراسر قاره، تلاشهای جدی از قبل در جریان است تا مسئله تحرک را از زوایای مختلف حل کنند. AfCFTA کار فنی در مورد واقعی کردن جابجایی اشخاص تجاری قابل اعتماد را آغاز کرده است. نهادهای منطقهای در حال آزمایش رژیمهای بدون ویزا و پاسپورتهای مشترک هستند. شرکای توسعه و سازمانهای بینالمللی در حال تامین مالی برنامههایی در مورد مهاجرت نیروی کار، تحرک مهارتها و هویت دیجیتال هستند. پلتفرمهای نوآوری در شرکتهای نوآفرین آفریقایی سرمایهگذاری میکنند و روی توانایی ما برای ساختن شرکتهای مرتبط جهانی از خاک آفریقایی شرطبندی میکنند.
مشکل فقدان علاقه نیست. همه در حال کار بر روی یک قطعه از پازل هستند، اما اغلب به صورت جداگانه. آنچه اکنون مورد نیاز است یک "چادر بزرگ" است که تحت آن نهادهای قارهای، دولتهای ملی، شرکای توسعه، DFIها، سرمایهگذاران خصوصی و جامعه تجاری با هم بنشینند و تحرک را به عنوان یک چالش سیاست صنعتی مشترک در نظر بگیرند، نه یک مسئله فرعی برای میزهای مهاجرت. تحت آن چادر، ما میتوانیم استانداردها را هماهنگ کنیم، منابع را جمع کنیم و سیستمی طراحی کنیم که در لاگوس و لوساکا، در آبوجا و آبیجان کار کند، نه فقط در گزارشهای آزمایشی و اسلایدها. در اصل، این فقدان همگرایی است.
در 8 مارس، همانطور که به زنانی که در حال حاضر در سیاست، تجارت و جامعه مدنی رهبری میکنند افتخار میکنیم، باید برای کسانی که هرگز سوار هواپیما نشدند نیز صحبت کنیم. غیبت آنها از اتاقهای هیئت مدیره قارهای، هابهای شرکتهای نوآفرین و مذاکرات چندجانبه انعکاسی از ظرفیت آنها نیست؛ این بازتابی از سیستمهایی است که ما تصمیم گرفتهایم تحمل کنیم. اگر ما جدی هستیم در مورد باز کردن قفل رشد آفریقا، اگر واقعاً به وعده AfCFTA اعتقاد داریم، پس باید متوقف کنیم زمینگیر کردن خالقان ارزش خود را و شروع به ساختن راهروهایی که سزاوارشان هستند کنیم.
برنامهها هیچ هستند؛ برنامهریزی همه چیز است. زمان آن رسیده است که برنامهریزی آفریقا شامل ایده ساده و رادیکال شود که مردم آن، به ویژه زنان در رهبری، باید بتوانند با وقار، قابل پیشبینی بودن و هدف در سراسر قاره خود حرکت کنند. تنها در آن صورت زیرساخت ما سرانجام با جاهطلبیهای ما مطابقت خواهد داشت.
___
حبیبه ای. وزیری یک استراتژیست سرمایه انسانی و سخنران است که در تقاطع افراد، عملکرد و هدف کار میکند. رهبری مشاوره BGR که به عنوان "اتاق موتور عملیاتی" خدمت میکند و اکوسیستمهای با اعتماد بالا را در سراسر زیرساخت، فناوری و سیاست میسازد، با تمرکز بر نقشههای راه رشد مقیاسپذیر برای شرکتهای کوچک و متوسط و شرکتهای چندملیتی در سراسر آفریقا.
اسوالد اُزارتین گوبادیا یک مشاور ارشد سیاست و رهبر استراتژی دیجیتال با بیش از 25 سال ساخت زیرساخت و شکلدهی سیاست تحولآفرین در سراسر آفریقاست. در حرفه خود در قاره و اکنون به عنوان شریک مدیریت در DigitA، اسوالد پروژهها و نوآوریهای سیاسی را راهنمایی کرده است که در کشورهای سراسر آفریقا تأثیر ایجاد کرده است.


