این مبارزه واقعاً درباره مهاجرت نیست. این درباره این است که آیا قانون اساسی هنوز قدرت دولت را محدود می‌کند یا خیر. وقتی مقامات منتخب آن را "غیرقابل آغاز" می‌نامنداین مبارزه واقعاً درباره مهاجرت نیست. این درباره این است که آیا قانون اساسی هنوز قدرت دولت را محدود می‌کند یا خیر. وقتی مقامات منتخب آن را "غیرقابل آغاز" می‌نامند

آمریکا به خطی می‌رسد که مورخان ما را درباره آن هشدار دادند

2026/02/19 18:29
مدت مطالعه: 10 دقیقه

این نبرد واقعاً درباره مهاجرت نیست. این درباره این است که آیا قانون اساسی هنوز قدرت دولت را محدود می‌کند یا خیر.

وقتی مقامات منتخب آن را "غیرقابل قبول" می‌نامند که از ماموران فدرال بخواهند قبل از شکستن درها حکم قضایی دریافت کنند، به مردم قبل از روبرو شدن با زندان طولانی‌مدت وثیقه یا محاکمه بدهند و اجازه اعتراض دهند، آنها درباره سیاست مرزی بحث نمی‌کنند، بلکه آزمایش می‌کنند که آیا منشور حقوق هنوز الزام‌آور است یا صرفاً تزئینی شده است.

منشور حقوق برای ایجاد اصطکاک بین قدرت دولت برای استفاده از زور و مردمی که حکومت می‌کند نوشته شد. برای محدود کردن دولت.

اگر این اصطکاک را بتوان برداشت تا دولت بتواند به هر گروه نامطلوبی حمله کند، حقوق قانون اساسی دیگر تضمین‌های جهانی نیستند و به امتیازات مشروط تبدیل می‌شوند. و زمانی که این تغییر رخ دهد، تاریخ - و شعر معروف کشیش مارتین نیمولر - به ما نشان می‌دهد که گروه‌های افرادی که محافظت نمی‌شوند هرگز برای مدت طولانی کوچک نمی‌مانند.

خبر این هفته که این بحران را برجسته می‌کند این است که جمهوری‌خواهان وزارت امنیت داخلی را تعطیل کرده‌اند زیرا می‌گویند درخواست دموکرات‌ها از ICE برای پیروی از قانون و قانون اساسی "غیرقابل قبول" است.

جدی است. اینجا اولین جمله از تقاضای دموکرات‌ها است که جمهوری‌خواهان می‌گویند بسیار نامعقول است:

در حال حاضر، ICE درها را می‌شکند و شیشه‌های ماشین‌ها را خرد می‌کند تا به شهروندان و غیرشهروندان به طور یکسان حمله و دستگیر کند. آنها این کار را انجام می‌دهند زیرا می‌گویند می‌توانند. و برای دستگیری، بازداشت و زندانی کردن مردم ادعا می‌کنند که می‌توانند "حکم‌های اداری" جعلی و ساختگی خود را صادر کنند و نیازی ندارند قاضی یا دادگاه شواهدی ببیند یا حرفی بزند.

این کاملاً مزخرف است و واقعاً شگفت‌آور است که جمهوری‌خواهان از آنها حمایت می‌کنند. متمم چهارم پیچیده نیست. اینجا است، به طور کامل (توجه داشته باشید که "شهروندان" نمی‌گوید بلکه "مردم" می‌گوید):

همین است. هر کلمه. و برای هر "شخصی" که اتفاقاً در ایالات متحده است اعمال می‌شود. با این حال، با نادیده گرفتن 250 سال قانون و تاریخ آمریکا، مشاور کل DHS جیمز پرسیوال گفت:

استدلال او این است که شکستن درهای جلوی خانه‌های افرادی که مهاجران بدون مدرک ممکن است در آنجا اقامت داشته باشند، یا شکستن شیشه‌های ماشین‌های آنها، "نامعقول" نیست.

این یک مثال کلاسیک از نحوه تحریف قانون به مزخرفات توسط یک رژیم جنایتکار مانند آنچه ما در حال حاضر تحت آن رنج می‌بریم است. و حتی شامل حق محاکمه توسط هیئت منصفه، حق فعالیت روزنامه‌نگاری یا حق اعتراض نمی‌شود، که همه توسط منشور حقوق تضمین شده است.

دیروز به شما درباره چیزی گفتم که افرادی که این کشور را تأسیس کردند از تجربه تلخ و مطالعه عمیق تاریخ آموختند: یک دولت فاشیست واناबی (مانند آنچه دونالد ترامپ سعی دارد دولت ما را به آن تبدیل کند) نیازی ندارد آشکارا قانون را نقض کند تا آزادی را نابود کند.

فقط باید چاپلوسان کافی در مواضع قدرت داشته باشد تا قانون را نادیده بگیرد تا دیگر قدرت عظیم دولت را محدود نکند.

برای آمریکایی‌های مدرن این ممکن است انتزاعی به نظر برسد، اما حیاتی است. دولت تنها نهادی است که تأیید فرهنگی گسترده‌ای برای استفاده از خشونت، زندانی کردن یا حتی کشتن ما و از هم پاشیدن زندگی‌مان در جستجوی فعالیت جنایی ادعایی دارد.

هدف کامل دموکراسی محدود کردن آن قدرت و جلوگیری از تمرکز بیش از حد آن در تعداد کمی از دست‌ها است که بتواند برای منفعت یک گروه نسبت به دیگری سوءاستفاده شود.

فیلم‌ها و فیلم‌های خبری قدیمی ما از دوران نازی به نظر می‌رسد که به ما می‌گویند زمانی استبداد را تشخیص خواهیم داد که تانک‌ها در خیابان‌ها باشند، روزنامه‌ها بسته شوند، انتخابات لغو شوند و اعدام‌های عمومی معترضان را ببینیم.

اما استبداد معمولاً در مراحل میانی خود، مانند مرحله‌ای که اکنون در آن هستیم، این‌گونه کار نمی‌کند.

به عنوان مثال، در بنیانگذاری ما، امپراتوری بریتانیا هرگز اعلام نکرد که "مستعمره‌نشینان هیچ حقی ندارند" به همان روشی که وکیل ICE اکنون اعلام می‌کند که مهاجران توسط متمم چهارم محافظت نمی‌شوند. در واقع، پارلمان بارها عکس آن را تأکید کرد. آمریکایی‌ها اتباع بریتانیا بودند، توسط قانون بریتانیا محافظت می‌شدند و مقامات پادشاه دائماً آن را تکرار می‌کردند.

و با این حال، با این وجود، ماموران بریتانیایی بدون حکم‌های معنادار درها را می‌شکستند. مردم تقریباً روزانه با خشونت مواجه بودند. ماموران بریتانیایی افرادی را که اعتراض می‌کردند نظارت، تعقیب و اغلب کتک زده یا دستگیر می‌کردند. روزنامه‌ها تعطیل و نویسندگان دستگیر می‌شدند. و دادگاه‌ها نمی‌توانستند افسرانی را که به نام تاج عمل می‌کردند به طور معناداری محدود کنند زیرا اختیار آنها توسط یک مرد، پادشاه، اعطا و محدود شده بود.

همه چیز در چارچوب قانونی وجود داشت و بریتانیایی‌ها بارها تأکید کردند که این مستعمره‌نشینان بودند، نه ماموران و نیروهای خودشان، که "قانون را نقض می‌کردند".

این چیزی بود که سرانجام صبر مستعمره‌نشینان را به پایان رساند. این یک خشم واحد مانند قانون چای یا قتل‌عام بوستون نبود - اگرچه اینها ستم‌هایی را که تجربه کردند برجسته می‌کرد - بلکه درک نهایی آنها بود که به هر شکایتی که ثبت می‌کردند با توضیح قانون‌گرایانه‌ای پاسخ داده می‌شد که چرا سوءاستفاده توجیه می‌شود.

اعلامیه استقلال را - که دیروز نقل کردم - با دقت بخوانید و الگویی را خواهید دید که ظاهر می‌شود. جفرسون فقط آسیب‌ها را فهرست نمی‌کند. او حرکت‌های ساختاری و صلاحیتی سیستماتیک و غیردموکراتیک را فهرست کرد: قضاتی که وابسته به حاکم بودند، قدرت نظامی که بالاتر از مقامات مدنی قرار داشت، انکار قدرت به دادگاه‌های محلی، قوانین مالیاتی که فقط به نفع ثروتمندان بود و افرادی که برای محاکمه به جای دیگر منتقل شدند.

مسئله بی‌رحمی یا سوءاستفاده بریتانیا از قدرت نبود، اگرچه هر دو وحشتناک بودند. این بود که ساختار اختیار، سیستم، به گونه‌ای ترتیب داده شده بود که قانون دائماً به سرعت بازنویسی می‌شد، برای مقابله با سرپیچی تنظیم می‌شد و برای افزایش و توجیه قدرت دولت بر زندگی مردم به جای محدود کردن آن سوءاستفاده می‌شد.

آن تمایز، پس از جنگ انقلابی، قانون اساسی بعدی را شکل داد.

ما تمایل داریم منشور حقوق را به عنوان یک سند اخلاقی، بیانیه ارزش‌های ملی رفتار کنیم، اما افرادی که آن را نوشتند بسیار عملی‌تر از فلسفی بودند. آنها ماشینی می‌ساختند که معتقد بودند استبداد را به عنوان یک روش حکومتی غیرممکن می‌کند.

آنها فرض کردند - دوباره، بر اساس تجربه خود و مطالعه تاریخ - که هر دولتی همیشه می‌خواهد قدرت خود را گسترش دهد زیرا هر دولتی در طول تاریخ همیشه این کار را کرده است.

به همین دلیل است که آنها قانون اساسی ما را به این روش نوشتند: برای ایجاد یک ساختار، یک سیستم که بزرگتر از هر سیاستمداری (از جمله رئیس‌جمهور) باشد.

  • اگر دولت بخواهد کسی را دستگیر یا زندانی کند، ابتدا باید او را به جرم خاصی متهم کند.
  • اگر او را متهم کند، باید شواهد معتبری به قاضی یا هیئت منصفه مستقل ارائه دهد.
  • اگر شواهدی ارائه دهد، متهم می‌تواند با آن مواجه شود و حق اجباری وکیل دفاع دارد.
  • قبل از استفاده از زور مانند دستگیری، حمله به خانه یا زندان، دادگاه‌ها باید بررسی کنند و حتی می‌توانند از آن جلوگیری کنند.

آن حفاظت‌های برشمرده شده در منشور حقوق و ساختار کلی سه شاخه دولت ما از سر مهربانی یا برای ارتقای اخلاق عمومی نبود. آنها در بالاترین قانون سرزمین ما قرار داده شدند تا اصطکاک جدی ایجاد کنند - یک "پرتاب ماسه به چرخ دنده‌ها" ضرب‌المثلی از سیستم ما - که هر سیاستمدار یا حزبی را که عجله دارد دموکراسی را نابود کند کند می‌کرد.

آنها می‌فهمیدند که وقتی سیاستمداران و بوروکرات‌ها باید خود را در انظار عمومی توضیح دهند، وقتی باید اقدامات خود را توجیه کنند، احتمال کمتری دارد که به روشی که پادشاه انگلستان در دوران خود انجام داده بود با مردم بد رفتاری کنند.

شاید حتی مهم‌تر، بنیانگذاران و تدوین‌کنندگان قانون اساسی ما همچنین از تاریخ می‌دانستند که وقتی هر گروهی قدرت کافی را برای بالا رفتن از قانون به دست می‌آورد، خود جمهوری در آخرین پاهای خود است.

هنگامی که بخشی از جامعه (مانند طبقه میلیاردر اپستین یا ICE) به آن نقطه می‌رسد - چه به دلیل استخدام دولتی یا ثروت عظیم - آنها می‌دانستند که سیستم تحریف می‌شود و دموکراسی می‌تواند بمیرد، حتی اگر متن حروف سیاه قانون دست نخورده باقی بماند.

وقتی این اتفاق می‌افتد - همانطور که امروز با نادیده گرفتن ترامپ بیش از 4,400 دستور دادگاه می‌بینیم - احکام دادگاه از نظر فنی الزام‌آور می‌شوند اما دولت احساس می‌کند آزاد است که آنها را نادیده بگیرد.

سوءاستفاده بریتانیا از مستعمره‌نشینان در 1773 پژواک باستانی چیزی است که امروز در مینیاپولیس می‌بینیم جایی که FBI همین هفته رسماً از تحویل شواهد در قتل‌های رنی گود و الکس پرتی به مقامات محلی که طبق قانون صلاحیت قتل را دارند، خودداری کرد.

تحت این رژیم ترامپ، مقامات دولت فدرال اکنون از رعایت قانون اساسی، قانون، دستورات دادگاه و حتی انتظارات عادی آمریکایی برای شرافت انسانی خودداری می‌کنند. آنها به دنبال قضات دوستانه می‌گردند، به دستورات دادگاه می‌خندند و روزانه متمم اول، چهارم، پنجم و ششم را نادیده می‌گیرند.

این دقیقاً دلیلی است که آمریکایی‌های اولیه وسواس داشتند که مقررات رویه قانونی در منشور حقوق باید برای همه اعمال شود، نه فقط شهروندان، نه فقط متحدان، نه فقط محترمان. لحظه‌ای که هر دولتی شروع به تصمیم‌گیری می‌کند که چه کسی حفاظت کامل قانونی دریافت می‌کند و قانون می‌تواند چه کسی را سوءاستفاده یا ارتقا دهد، به آرامی به آن حالت عملیاتی دوم که پادشاه انگلستان در 1773 اظهار می‌کرد تغییر کرده است. چیزی که بنیانگذاران کشور ما آن را "استبداد" نامیدند.

تاریخ نشان می‌دهد چه اتفاقی می‌افتد وقتی قانون برخی را محدود می‌کند و برخی دیگر را بالاتر از خود قرار می‌دهد: دسته هر دو مورد سوءاستفاده و معاف گسترش می‌یابد. هر دو همیشه گسترش می‌یابند، زیرا قدرت، هنگامی که اعمال می‌شود، سابقه می‌شود. آنچه به عنوان استثنا شروع شد "عادی" می‌شود.

بنیانگذاران می‌دانستند جمهوری‌ها - هنگامی که توسط مردان ثروتمند و بی‌وجدان فاسد می‌شوند - به این حالت جدید منحرف می‌شوند. مانند روسیه و مجارستان امروزی، انتخابات ادامه دارد، قوانین در کتاب‌ها باقی می‌مانند، دادگاه‌ها به حکم دادن ادامه می‌دهند و با این حال فقرا، کارگران، مخالفان، معترضان له می‌شوند در حالی که ثروتمندان و خوش‌رابطه‌ها - طبقه میلیاردر اپستین - بالاتر از هر مسئولیتی می‌روند.

که سؤال سخت‌تری را مطرح می‌کند که ما، به عنوان آمریکایی‌های رنج‌برنده تحت این رژیم، باید در حال حاضر با آن مواجه شویم:

اگر دولت ما بتواند خشونت انجام دهد، قانون اساسی را نقض کند، به طور روزانه به مردم دروغ بگوید، بارها در دادگاه شکست بخورد و با این حال به هر نحوی که می‌خواهند ادامه دهند زیرا ساختار اکنون اجازه می‌دهد، آیا نقطه یا خط خاصی وجود دارد که ما رسماً از دموکراسی به استبداد حرکت کرده‌ایم؟

معلوم می‌شود که تاریخ به ما می‌گوید چنین خطی وجود دارد. فلاسفه سیاسی قرن‌ها درباره آن بحث کرده‌اند، اما افرادی که قانون اساسی ما را نوشتند کاملاً مطمئن بودند که تقریباً می‌دانند کجا قرار دارد.

تاریخ همچنین به ما می‌گوید خطی وجود دارد، نقطه‌ای که دموکراسی دیگر دموکراسی نیست. افرادی که قانون اساسی ما را نوشتند معتقد بودند آن خط زمانی عبور می‌شود که کسانی که در قدرت هستند می‌توانند قانون را نادیده بگیرند و با هیچ عواقبی مواجه نشوند.

زمانی عبور می‌شود که حقوق می‌تواند به برخی انکار شود، زمانی که دستورات دادگاه می‌تواند کنار گذاشته شود و زمانی که دولت می‌تواند بدون نظارت معنادار از زور استفاده کند. و وقتی این اتفاق می‌افتد، خود جمهوری ما در خطر است.

فردا از آن آستانه عبور خواهم کرد و توضیح خواهم داد که امروز برای ما چه معنایی دارد، زیرا اینکه آیا آن را عبور کرده‌ایم یا نه تعیین می‌کند که آیا راه‌حل‌های سیاسی عادی مانند انتخابات و فرآیندهای قانونی هنوز می‌توانند عمل کنند - یا دوباره عمل کنند - به روشی که اکثر آمریکایی‌ها هنوز فرض می‌کنند.

  • جورج کانوی
  • نوام چامسکی
  • جنگ داخلی
  • کیلی مک‌اینانی
  • ملانیا ترامپ
  • گزارش درادج
  • پل کروگمن
  • لیندسی گراهام
  • پروژه لینکلن
  • ال فرانکن بیل ماهر
  • مردم ستایش
  • ایوانکا ترامپ
  • اریک ترامپ
فرصت‌ های بازار
لوگو ConstitutionDAO
ConstitutionDAO قیمت لحظه ای(PEOPLE)
$0.006711
$0.006711$0.006711
+0.41%
USD
نمودار قیمت لحظه ای ConstitutionDAO (PEOPLE)
سلب مسئولیت: مطالب بازنشرشده در این وب‌ سایت از منابع عمومی گردآوری شده‌ اند و صرفاً به‌ منظور اطلاع‌ رسانی ارائه می‌ شوند. این مطالب لزوماً بازتاب‌ دهنده دیدگاه‌ ها یا مواضع MEXC نیستند. کلیه حقوق مادی و معنوی آثار متعلق به نویسندگان اصلی است. در صورت مشاهده هرگونه محتوای ناقض حقوق اشخاص ثالث، لطفاً از طریق آدرس ایمیل service@support.mexc.com با ما تماس بگیرید تا مورد بررسی و حذف قرار گیرد.MEXC هیچ‌ گونه تضمینی نسبت به دقت، جامعیت یا به‌ روزبودن اطلاعات ارائه‌ شده ندارد و مسئولیتی در قبال هرگونه اقدام یا تصمیم‌ گیری مبتنی بر این اطلاعات نمی‌ پذیرد. همچنین، محتوای منتشرشده نباید به‌عنوان توصیه مالی، حقوقی یا حرفه‌ ای تلقی شود و به منزله پیشنهاد یا تأیید رسمی از سوی MEXC نیست.