نمودار بالا شاخص عدم قطعیت جهانی (وزندهی شده با GDP) را در مقابل شاخص قیمت صادراتی طلای غیرپولی از اوایل دهه 1990 رسم میکند.
یک بررسی مختصر حداقل سه انتقال فازی ساختاری را آشکار میکند:
فاز اول (1990-2007)
افزایشهای دورهای عدم قطعیت (11 سپتامبر، سقوط داتکام)، اما طلا به عنوان یک پوشش ریسک سیستماتیک رفتار نمیکند. مانند یک کالا با حافظه پولی معامله میشود، نه مانند یک ابزار ذخیره.
فاز دوم (2008-2021)
پس از بحران مالی جهانی، طلا به یک پوشش سیاستی تبدیل میشود. هر دوره از شکنندگی نهادی (بحران یورو، گسترش QE، کووید) واکنش قویتر و هماهنگتری از طلا ایجاد میکند.
فاز سوم (2022 تا کنون)
واکنش طلا به عدم قطعیت ژئوپلیتیکی بیشتر تشدید میشود. افزایش اخیر عدم قطعیت جهانی با قیمتگذاری مجدد قاطع طلا به اوجهای تاریخی همراه بوده است.
این مفهوم ظریف اما غیرقابل انکار است.
طلا از یک کالا به یک پوشش ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
با افزایش عدم قطعیت، بهویژه عدم قطعیت مرتبط با تسلیحسازی پولی و شکلگیری بلوکها، این طلاست که تقاضای حاشیهای حاکمیتی را جذب کرده است.
آنچه بهطور آشکار از این پویایی غایب است، بیت کوین است.
علیرغم عرضه ثابت و اصول پول سخت، بیت کوین هنوز نقش تنوع حاشیهای حاکمیتی را که طلا در طول این افزایش اخیر عدم قطعیت اشغال کرده بود، به عهده نگرفته است.
برای درک دلیل آن، باید از نظریه قیمت به معماری نهادی تغییر دهیم.
تحت استاندارد کلاسیک طلا (1870-1914)، طلا بهعنوان لنگر تسویه عمل میکرد. کشورها سکه نگه میداشتند. هیچ قدرت واحدی زیرساخت تسویه را کنترل نمیکرد.
پس از جنگ جهانی اول، معماری به استاندارد مبادله طلا تغییر کرد. بهجای نگهداری مستقیم طلا، بسیاری از کشورها مطالبات دلاری قابل تبدیل به طلا را نگه میداشتند.
تا سال 1945، ایالات متحده تقریباً دو سوم ذخایر رسمی طلای جهانی را (بیش از 20000 تن در اوج) نگه میداشت. حتی قبل از اینکه برتون وودز مرکزیت دلار را رسمیت بخشد، ساختار مبادله طلا عدم تقارن را جاسازی کرده بود.
طلا اسماً لنگر بود؛ دلار واسطه عملیاتی شد.
دوره بین دو جنگ یک اصل کلیدی طراحی ذخیره را نشان داد:
این تاریخ انتزاعی نیست. این یک درس ساختاری است.
تصور کنید که در حال حاضر دنیا چگونه به نظر میرسید اگر بیت کوین بهعنوان داراییهای ذخیره توسط کشورها کاملاً قابل جایگزینی تلقی میشد و مجموعهای از رویدادها وجود داشت که باعث افزایش عدم قطعیت جهانی میشد.
اگر بیت کوین در سطح جهانی عمدتاً از طریق ETFهای تحت سلطه ایالات متحده، پلتفرمهای نگهداری، بازارهای مشتقه و مسیرهای نقدینگی دلار توزیع شود، آنگاه یک استاندارد مبادله بیت کوین ظهور خواهد کرد. حتی بدون میخ رسمی.
بیت کوین لنگر اسمی خواهد بود. سیستم مالی ایالات متحده اتاق تسویه خواهد بود. این البته دقیقاً معکوس آن چیزی است که کشورهای مستقل در دنیای چندقطبی میخواهند، جایی که منبع عدم قطعیت اغلب خود ایالات متحده است.
مدیران ذخیره تاریخ را مطالعه میکنند. آنها بهطور تصادفی وارد معماریهایی که عدم تقارن را تثبیت میکنند، نمیشوند.
این مجموعه دوم نمودارها را در مورد ذخایر رسمی طلا و داراییهای خصوصی طلا در نظر بگیرید. آنها با هم یک تفاوت ساختاری عمیق بین طلا و بیت کوین را آشکار میکنند.
ذخایر طلا به تن (2025). منبع: Trading Economicsذخایر طلای حاکمیتی، اگرچه بهطور گسترده توسط ایالات متحده تسلط داشتهاند، بهطور پیوسته عمدتاً در کشورهایی که همگی متحد نزدیک ایالات متحده نیستند، افزایش یافتهاند. بازیگران کلیدی در چند سال گذشته چین، روسیه، هند، ترکیه و لهستان بودهاند.
تنها داراییهای خصوصی طلای هند به 35000 تن تخمین زده میشود که از اکثر داراییهای حاکمیتی در سطح جهان بیشتر است. داراییهای خصوصی چین نیز به همین اندازه گسترده است.
منبع: Wikipediaاین پراکندگی فقط در اصل اهمیت دارد، البته، اما چیزی را ایجاد میکند که میتوان آن را گزینه بسیج حاکمیتی نامید.
از نظر تاریخی:
طلای نگهداری شده بهصورت خصوصی میتواند، حداقل در تئوری، تحت فشار از طریق بازخرید، مالیات، مشوقها یا اجبار درونی شود.
بیت کوین هیچ مخزن داخلی قابل مقایسهای در بیشتر کشورها ارائه نمیدهد.
انباشت نیاز به مشارکت در بازارهای جهانی دارد. در مقیاس، این به معنای حرکت قیمت و انتقال ثروت به دارندگان فعلی است.
اکنون این را با داراییهای حاکمیتی بیت کوین و خزانهداریهای شرکتهای عمومی مقایسه کنید.
منبع: Bitcointreasuries.netدولت ایالات متحده بیش از 300000 BTC دارد و شرکتهای عمومی فهرستشده در ایالات متحده بهوضوح بر داراییهای خزانهداری تسلط دارند.
علاوه بر این، ETFها و متولیان بهطور نامتناسب تحت نظارت ایالات متحده هستند.
نکته حتی دیگر ظریف هم نیست.
این یک عدم تقارن ساختاری ایجاد میکند. اگر یک دولت مخالف علناً بیت کوین جمعآوری کند، اثر موجی ایجاد میکند که شامل موارد زیر است:
ابزار قانعکنندهای برای انتخاب نیست.
نه در حالی که انباشت طلا این اثر را به هیچ درجه نزدیکی ایجاد نمیکند.
طلا در سطح جهانی استخراج و بهطور گسترده پراکنده است. اکتساب آن بهطور نامتناسب بازارهای سرمایه رقیب را یارانه نمیدهد.
تعادل زیر را تصور کنید، که در آن ایالات متحده انباشت پایدار بیت کوین را اعلام میکند.
ETFها بهطور طبیعی دسترسی جهانی را از طریق مسیرهای مالی موجود واسطهگری میکنند و نقدینگی دلار مسیر تسویه اصلی باقی میماند. در واقع، متولیان ایالات متحده بر نگهداری ایمن تسلط دارند.
مطمئناً، اینها نتایج ضروری نیستند و میتوان از آنها اجتناب کرد. اما این نیاز به یک استراتژی ملی هماهنگ برای اجتناب عمدی از آن کانالها دارد. و هزینههای اضافی واقعی در مسیر پذیرش تحمیل میکند.
بنابراین، کشورهایی که به دنبال قرار گرفتن در معرض هستند، بهطور مؤثر تقاضا را از طریق معماری مالی ایالات متحده هدایت میکنند.
این سپس شبیه پویایی استاندارد مبادله طلا است. فقط این بار ما بیت کوین را بهعنوان لنگر اسمی و بازارهای سرمایه ایالات متحده را بهعنوان واسطه عملیاتی خواهیم داشت.
در چنین رژیمی، تنوع ذخیره به بیت کوین اولویت مالی ایالات متحده را تضعیف نمیکند. میتواند آن را تثبیت کند.
برای کشورهایی که هدفشان تنوعسازی از اهرم ایالات متحده است، این جذاب نیست.
آیا این لزوماً به این معنی است که طلا نقش دارایی ذخیره حاکمیتی را در زمانهای فشار ایفا میکند و بیت کوین برای موقعیتی در پرتفویهای خصوصی برای آن نقش رقابت میکند؟
برخی تفکر استراتژیک در اینجا به بررسی وضعیت کمک میکند.
یک مدل ساده شده دو بازیکن را در نظر بگیرید:
بازیکن A: ایالات متحده
بازیکن B: حاکمیت مخالف
استراتژیهای در دسترس B:
در این نوع تنظیم، بازدهیها منطقی هستند.
خرید عمومی BTC توسط B قیمت آن را افزایش میدهد و بخش خصوصی A را غنی میکند. این ممکن است توسط B بهعنوان یک اثر خارجی که باید از آن اجتناب شود، دیده شود. ممکن است بهعنوان حرکتی دیده شود که ممکن است اقدامات متقابل A را برای مختل کردن استراتژی B دعوت کند. در واقع، احتمال غیرصفری وجود دارد که A واقعاً برای بازداشتن B اقدام کند.
با توجه به این پویاییها، انباشت عمومی یک استراتژی تسلطیافته است. این ممکن است به اندازه کافی منطقی به نظر برسد مگر اینکه فرد در نظر بگیرد که کشورها افقهایی دارند که در دورههای طولانیتری که ما به آن عادت داریم، کشیده میشود. این اهمیت دارد.
در هر صورت، نکته این است که تعادل منطقی کدری است.
که با رفتار مشاهدهشده همسو است. بانکهای مرکزی خریدهای طلا را اعلام میکنند. اعلامیههای ذخیره بیت کوین نادر یا نمادین باقی میمانند.
انتقال فاز اخیر در رابطه طلا-عدم قطعیت نشان میدهد که رفتار تنوع حاکمیتی در حال تسریع است. من قبلاً در مورد دنیای چندقطبی نوظهوری که در آن زندگی میکنیم نوشتهام و، واقعاً، در آن زمینه، این بهسختی شگفتانگیز است.
طلا آن تقاضای حاشیهای را جذب کرده است.
بیت کوین بهوضوح نه. نه به این دلیل که فاقد کمیابی است یا چیزی «شکسته» است، بلکه به این دلیل که معماری توزیع و واسطهگری فعلی آن بهطور نامتناسب لنگر ایالات متحده باقی میماند.
تاریخ هشدار میدهد که سیستمهای ذخیره در عمل به ندرت خنثی هستند.
استاندارد مبادله طلا اولویت دلار را نه از طریق فرمان رسمی، بلکه از طریق عدم تقارن توزیعی تثبیت کرد.
ورود ناخواسته به یک استاندارد مبادله بیت کوین میتواند همین کار را انجام دهد. اینکه کشورها ممکن است بخواهند از این اجتناب کنند، بهویژه در دنیایی مملو از عدم قطعیتی که توسط ایالات متحده ایجاد میشود، برای من کاملاً منطقی به نظر میرسد.
تا زمانی که نگهداری، نقدینگی و اکتساب بهطور معناداری چندقطبی شوند، طلا بر تنوع حاشیهای حاکمیتی در دورههای عدم قطعیت ژئوپلیتیکی تسلط خواهد داشت.
پنهانکاری، نه سیگنالدهی، استراتژی منطقی برای هر دولتی است که به دنبال قرار گرفتن در معرض بدون یارانه دادن به شاغل رقیب است.
-پراتیک
طلا معامله عدم قطعیت را برد و دلیل ساختاری اینکه بیت کوین نبرد در ابتدا در Coinmonks در Medium منتشر شد، جایی که مردم با برجسته کردن و پاسخ دادن به این داستان به گفتگو ادامه میدهند.


