آنها هشدار دادند که بیگانگان عجیبی - اسپانیاییها - به این سرزمین حمله کردهاند و تهدید جدی به شمار میآیند. فرستادگان درخواست ملاقات با حاکم تاراسکان، معروف به کازونکی، پادشاه زوآنگا کردند. اما زوآنگا اخیراً مرده بود، به احتمال زیاد از آبله که توسط اسپانیاییها آورده شده بود.
روابط بین این دو امپراتوری مدتها تنشزا بود. آنها از سال ۱۴۷۶ در مرز غربی با یکدیگر درگیر شده بودند و نبردهای بزرگی انجام داده و مرزهای خود را تقویت کرده بودند. تاراسکانها آزتکها را فریبکار و خطرناک میدیدند - تهدیدی برای وجود خودشان.
بنابراین، زمانی که فرستادگان برای صحبت با پادشاهی که قبلاً مرده بود رسیدند، آنها قربانی شدند و اجازه یافتند در آخرت با او ملاقات کنند. در آن لحظه، سرنوشت آزتکها با خون مهر و موم شد.
امپراتوری آزتک به دلیل فقدان توانایی سقوط نکرد. به این دلیل فروپاشید که دشمنان زیادی را که از سلطهاش ناراضی بودند، انباشته کرد. این یک رویداد تاریخی است که رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، باید با عمیق شدن شکاف او با متحدان سنتی ایالات متحده به آن توجه کند.
کارل فون کلاوزویتس و سایر فیلسوفان جنگ مفاهیم زور و قدرت را در رابطه با مدیریت دولتی تمایز دادهاند. در گستردهترین معنا، قدرت سرمایه ایدئولوژیک است که بر قدرت نظامی و نفوذ در حوزه سیاسی جهانی استوار است. در مقابل، زور اعمال قدرت نظامی برای مجبور کردن سایر کشورها به اراده سیاسی شماست.
در حالی که قدرت میتواند از طریق اقتصاد قدرتمند، اتحادها و نفوذ اخلاقی حفظ شود، زور صرف میشود. منابع را تخلیه میکند و میتواند سرمایه سیاسی داخلی و همچنین نفوذ جهانی را در صورتی که به شیوهای که متکبرانه یا امپریالیستی تلقی میشود استفاده شود، فرسایش دهد.
امپراتوری آزتک در سال ۱۴۲۸ به عنوان اتحاد سهجانبه بین دولتشهرهای تنوچتیتلان، تکسکوکو و تلاکوپان تشکیل شد که تنوچتیتلان در نهایت بر ساختار سیاسی مسلط شد. امپراتوری از طریق کمپینهای نظامی فصلی زور اعمال کرد و این را با پویایی قدرت از نمایش قربانی، تهدید، خراج و فرهنگ برتری نژادی متعادل کرد.
هم در استفاده از زور و هم در قدرت، امپراتوری آزتک اجباری بود و برای حکومت به ترس وابسته بود. کسانی که توسط امپراتوری تحت سلطه قرار گرفتند و کسانی که در جنگ دائمی درگیر بودند، دشمنی و بیاعتمادی زیادی نسبت به آزتکها داشتند. بنابراین امپراتوری بر مردم فتحشده و دشمنانی که منتظر فرصت مناسب برای سرنگونی اربابان خود بودند، ساخته شد.
هرنان کورتس، فاتح اسپانیایی که در نهایت بخشهای بزرگی از آنچه اکنون مکزیک است را تحت حکومت اسپانیا درآورد، از این خصومت سوءاستفاده کرد. او با تلاکسکالا و سایر تبعه سابق آزتک اتحاد برقرار کرد و نیروی کوچک اسپانیایی خود را با هزاران جنگجوی بومی تقویت کرد.
کورتس این نیروی اسپانیایی-بومی را علیه آزتکها رهبری کرد و آنها را در تنوچتیتلان محاصره کرد. آزتکها تنها یک امید داشتند: متقاعد کردن قدرت بزرگ دیگر در مکزیک، امپراتوری تاراسکان در غرب، برای پیوستن به آنها. اولین فرستادگانشان با سرنوشت بدی روبرو شدند. بنابراین، دوباره تلاش کردند.
در سال ۱۵۲۱، فرستادگان آزتک یک بار دیگر به تزینتزونتزان رسیدند و این بار با ارباب جدید، تانگاکسوان دوم ملاقات کردند. آنها سلاحهای فولادی اسیرشده، کمان و زره آوردند تا تهدید نظامی که با آن روبرو بودند را نشان دهند.
پادشاه تاراسکان توجه کرد. او یک مأموریت اکتشافی به مرز فرستاد تا مشخص کند آیا این حیله آزتک است یا حقیقت. وقتی به مرز رسیدند، با گروهی از چیچیمکها - مردم جنگجوی نیمهکوچنشین که اغلب برای امپراتوریها برای گشتزنی در مرزها کار میکردند - ملاقات کردند.
وقتی به آنها گفته شد که مأموریت به سمت تنوچتیتلان برای بررسی وضعیت میرود، چیچیمکها پاسخ دادند که آنها خیلی دیر رسیدهاند. اکنون فقط شهری از مرگ بود و آنها در راه پادشاه تاراسکان بودند تا خدمات خود را ارائه دهند. تانگاکسوان سال بعد به عنوان یک پادشاهی خراجگزار به اسپانیا تسلیم شد قبل از اینکه در سال ۱۵۳۰ توسط اسپانیاییهایی که سعی داشتند جایی که طلا را پنهان کرده بود پیدا کنند، سوزانده شود.
اگر تاراسکانها روابط سیاسی عادی با آزتکها حفظ میکردند، ممکن بود گزارش اولین فرستادگان را بررسی میکردند. میتوان تصور کرد که تاریخ چگونه متفاوت میبود اگر در طول محاصره تنوچتیتلان، ۴۰٬۰۰۰ جنگجوی تاراسکان - کمانداران مشهور - از کوههای غربی فرود میآمدند. بعید است که کورتس و ارتش او میتوانستند پیروز شوند.
سیاست خارجی آمریکا
شکستهای امپراتوری آزتک به دلیل فقدان شجاعت یا مهارت نظامی نبود. در طول نبردهای خود با اسپانیاییها، آزتکها مکرراً انطباقپذیری را نشان دادند و یاد گرفتند چگونه با اسبها و کشتیهای مملو از توپ مبارزه کنند.
شکست یک نقص اساسی در استراتژی سیاسی امپراتوری بود - بر اجبار و ترس ساخته شده بود و نیروی آمادهای برای به چالش کشیدن اقتدار آن در آسیبپذیرترین زمان آن باقی گذاشت.
سیاست خارجی ایالات متحده از سال ۲۰۲۵، زمانی که ترامپ برای دوره دوم خود وارد دفتر شد، از این مدل تقلید کرده است. اخیراً دولت ترامپ قدرت اجباری را برای حمایت از جاهطلبیهای خود برای ثروت، شهرت و نمایش استثناگرایی آمریکایی و برتری آشکار، نشان داده است.
این در تهدیدها یا اعمال زور محدود، مانند تعرفهها یا حملات نظامی در ایران، سوریه، نیجریه و ونزوئلا آشکار شده است. به طور فزایندهای، سایر کشورها اثربخشی این قدرت را به چالش میکشند. به عنوان مثال، کلمبیا، پاناما، مکزیک و کانادا تهدید قدرت اجباری را تا حد زیادی نادیده گرفتهاند.
همانطور که ترامپ از قدرت آمریکا برای درخواست گرینلند استفاده میکند، تهدیدهای او ضعیفتر میشوند. کشورهای ناتو با عزم اقتصادی و نظامی به پیمان دیرینه خود پایبند هستند و رهبران آنها میگویند که تسلیم فشار ترامپ نخواهند شد. ایالات متحده به سمت موقعیتی فشرده میشود که در آن باید از قدرت اجباری به زور اجباری تغییر یابد.
اگر این مسیر ادامه یابد، درگیریهای نظامی، دشمنی از همسایگان و آسیبپذیریهای ناشی از قدرت سایر نیروهای نظامی، اختلالات اقتصادی و فجایع زیستمحیطی ممکن است قدرتمندترین کشور جهان را بدون متحد در معرض خطر قرار دهد.![]()
جی سیلورستین، استادیار ارشد در گروه شیمی و پزشکی قانونی، دانشگاه ناتینگهام ترنت
این مقاله از The Conversation تحت مجوز Creative Commons بازنشر شده است. مقاله اصلی را بخوانید.








