بخش زندگی و سبک زندگی رپلر یک ستون مشاوره توسط زوج جرمی بائر و روانشناس بالینی دکتر مارگاریتا هولمز اداره میکند.
جرمی دارای مدرک کارشناسی ارشد حقوق از دانشگاه آکسفورد است. یک بانکدار با 37 سال سابقه که در سه قاره کار کرده است، او طی 10 سال گذشته با دکتر هولمز به عنوان همسخنران و گاهی اوقات به عنوان همدرمانگر، بهویژه با مراجعانی که نگرانیهای مالی آنها به زندگی روزمرهشان نفوذ میکند، آموزش دیده است.
آنها با هم دو کتاب نوشتهاند: مثلثهای عشق: درک ذهنیت مردانه-معشوقه و عشق وارداتی: روابط فیلیپینی-خارجی.
دکتر هولمز و آقای بائر عزیز:
من یک شهروند سالمند، 53 ساله هستم و با یک سالمند دیگر نامزد شدهام. این ازدواج دوم برای هر دوی ما خواهد بود.
ازدواج اول من به این دلیل پایان یافت که شوهرم خیانت کرد. پس از بیش از 20 سال، بالاخره ابطال ازدواج خود را دریافت کردم. اولین ازدواج او که 33 سال طول کشید به صورت مسالمتآمیز از طریق طلاق پایان یافت. آنها از یکدیگر دور شدند، اما هنوز دوست هستند.
مشکل من این است. قبل از نامزدی ما، نامزد من "جان" یک دوست دختر به نام "ملانی" داشت (4 سال با هم بودند). قبل از آن، حتی قبل از اینکه او دوست دختر ملانی را داشته باشد، جان و من با هم بودیم تا اینکه متوجه شدم او نمیتواند خود را به طور انحصاری به من متعهد کند.
فقط پس از جدایی ما، او این دوست دختر را پیدا کرد.
آنها از هم جدا شدند، او دوباره به خواستگاری من آمد و قول داد این بار متفاوت خواهد بود. او قولش را نگه داشته است. قرار است در آوریل امسال ازدواج کنیم.
مشکل من این است که ملانی او را به حال خود نمیگذارد. او همیشه بهانهای برای ارتباط با او پیدا میکند، حتی پس از جداییشان. اول، چون او "خیلی آسیب دیده بود" از او قول گرفت که یک ماه با من تماس نگیرد.
او از او اطاعت کرد، با وجود اینکه قبلاً به خواستگاری من آمده بود. من خیلی نگران بودم وقتی از او خبری نشنیدم، اما او این کار را کرد چون میخواست به قولش به ملانی عمل کند. آنها در آن زمان قبلاً از هم جدا شده بودند، اما باز هم او از او اطاعت کرد.
دوم، او از من دعوت کرد که با او به آفریقای جنوبی بروم. ما رفتیم و هر دو عاشقش شدیم. فقط بعد فهمیدم که آنها هم قبل از جدایی برنامه داشتند به آنجا بروند.
وقتی او فهمید که دارد من را میبرد، به او زنگ زد و از او خواست سفرش با من را یک سال به تعویق بیندازد تا خیلی برایش دردناک نباشد.
در نهایت، ملانی همچنین برخی خوراکیهای خاص که خانواده جان به خاطر آن شناخته شده است سفارش داد. او آن را برای 19 آوریل میخواهد، چون آن روز در فیلیپین خواهد بود. او این موضوع را به خانوادهاش گفت، آنها به جان گفتند و جان بالاخره به من گفت.
22 آوریل زمانی است که قرار است ازدواج کنیم. ما قبلاً کلیسا و مکان را رزرو کردهایم.
نمیتوانم از فکر کردن به برنامههای ملانی برای حضور در فیلیپین سه روز قبل از عروسیمان دست بردارم. نمیخواهم مجبور شوم 3 روز قبل از ازدواج برای او مبارزه کنم. من به پیچیدگی ملانی نیستم. من مهارتهای لازم برای مبارزه با این موضوع بدون شکست و گریه کردن را ندارم. لطفاً به من کمک کنید.
– لنی
لنی عزیز،
همانطور که خودت اعتراف میکنی، جان شهرت چندان خوبی ندارد. بار اول، شما به این دلیل جدا شدید که او نمیتوانست یک رابطه انحصاری به شما پیشنهاد دهد. بار دوم، با وجود قولهایی که همه چیز متفاوت خواهد بود، همه نشانهها حاکی از آن است که او به رابطهاش با همسر سابقش، ملانی، چسبیده است که خودش هم هیچ نشانهای از کنار گذاشتن او نشان نمیدهد.
ممکن است درست باشد که او از نظر فنی به شما خیانت نمیکند — عدم تماس با شما، به تعویق انداختن سفرها و سفارش خوراکیها معادل خیانت جنسی نیست — اما آنها یک رابطه انحصاری با شما را نیز پیشنهاد نمیدهند. در عوض، او به نظر مشتاق است که با ملانی در تماس باشد و بدون سؤال به خواستههای او پاسخ دهد.
اینها اقدامات مردی نیستند که خود را آماده میکند تا سوگند ازدواج خود را بیان کند که "تو را دوست دارم، احترام میگذارم و عزیز میدارم، و همه دیگران را رها میکنم."
ماههای قبل از عروسی معمولاً زمانی است که داماد آینده در بهترین رفتار خود است و سعی میکند شما را متقاعد کند که انتخاب همسرتان کاملاً موجه است. در عوض، او به آهنگ یک دوست دختر قبلی میرقصد.
وقت آن رسیده که او را مورد سؤال قرار دهید، قبل از عروسی، قبل از اینکه خیلی دیر شود. یا او تمام پیوندها را با ملانی قطع میکند و عشق، فداکاری، احترام و توجه خود را منحصراً به شما نشان میدهد یا باید جداً صلاحیت او را به عنوان یک شوهر آینده دوباره در نظر بگیرید. نامزدی که شما را در اولویت قرار میدهد، به قولهایش عمل میکند و همسر سابق خود را به تاریخ میسپارد حداقل چیزی است که باید انتظار داشته باشید.
بهترینها،
– جی.ای.اف بائر
لنی عزیز،
خیلی ممنون از نامهتان. باید اعتراف کنم که انتظار نداشتم آقای بائر چنین موضع قوی و بدون امان بگیرد. آقای بائر قبلاً تصمیم گرفته است که جان یک پادری است که هنوز هر کاری که همسر سابقش ملانی از او میخواهد انجام میدهد.
من مخالفم. بله، او کاری تقریباً غیرقابل بخشش انجام داد: یک ماه به شما زنگ نزد در حالی که قابل درک است که از حد معمول عصبیتر باشید چون این اولین بار بود که جان و همسر سابقش دوباره یکدیگر را ملاقات میکردند. بله، او باید بهتر میدانست.
مسلماً، من هرگز جان را ملاقات نکردهام، اما احساس میکنم دلیل سکوت یک ماههاش این نبود که او ملانی را بر شما ترجیح داد، بلکه به این دلیل بود که نمیخواست او را آزار دهد.
توجه کنید: چون او "خیلی آسیب دیده بود" احساس میکرد درخواست "عدم تماس برای یک ماه"اش مشکلی نخواهد بود. پس از 4 سال، او جان را میشناسد و میداند چه چیزی با او جواب میدهد.
این فرضیه تأیید میشود زیرا او دوباره از بهانه "خیلی آسیب دیده" استفاده کرد وقتی زنگ زد و به او گفت که دوباره آسیب خواهد دید اگر سفر آفریقای جنوبی خود را یک سال به تعویق نیندازد.
ملانی او را به اندازه کافی میشناسد که بداند این معمولاً جواب میدهد. چیزی که او در نظر نگرفت این بود که جان، پس از پذیرفتن درخواست اول او و، تصور میکنم، پس از آن که شما به او گفتید چه احساسی نسبت به سکوتش دارید، کمی بیشتر درباره نقشههای او تشخیص داد.
اثبات پودینگ در خوردنش است. او واقعاً در کمتر از یک سال با شما به آفریقای جنوبی رفت، با وجود "آسیب دیدن" او. اگر شما از آن نوع افرادی هستید که برد و باخت را میشمارند (که متأسفانه من اغلب هستم) این بار شما "بردید." بهترین چیز این است که بدون نیاز به مبارزه برای آن بردید، بدون حتی دانستن اینکه ملانی این را از او خواسته است.
جرأت میکنم بگویم که او شروع به تشخیص تفاوت بین یک دوست دختر سابق و نامزدش کرده است. خوب برای او، خوب برای هر دوی شما، برد 2 برای شما!
در مورد تلاش نهایی او که برای 19 آوریل برنامهریزی شده — این بار میتوانید به او بگویید چه احساسی دارید. من با توصیه جرمی موافقم که قطع کنید و تمیز قطع کنید در صورتی که او بلافاصله با شما موافق نباشد.
اولین باری که او تسلیم شد، احساس میکنم، میتواند بخشیده شود چون نمیخواست او را آزار دهد. چه با اساس یا نه، او احتمالاً احساس میکرد که جدا شدن از او جوانمردانه نبود پس حداقل کاری که میتوانست انجام دهد این بود که آن را کمتر دردناک کند. (پیاِس. اگر ازدواج در آوریل به نتیجه برسد، فکر میکنم باید نینانگ باشم، مگه نه? 😊)
این تلاش سوم باید یک پیام واضح به ملانی باشد که همه چیز بین آنها تمام شده است. نه تنها او عاشق شماست، بلکه او شما را دوست دارد و میخواهد بقیه عمرش را با شما بگذراند.
اگر تا الان 100٪ از این موضوع مطمئن نیستید، پس من کاملاً با آقای بائر موافقم: "نامزدی که شما را در اولویت قرار میدهد، به قولهایش عمل میکند و همسر سابق خود را به تاریخ میسپارد حداقل چیزی است که باید انتظار داشته باشید."
بهترینها،
– ام.جی هولمز
– Rappler.com

