وقتی به دیگران "سال نو فراوان!" را تبریک میگوییم، فراوانی همیشه با معاش همراه است. ما برای عزیزانمان معاش فراوان را آرزو میکنیم، به خصوص که آنها پیمانکار یا نماینده کنگره یا سناتور یا هر سیاستمدار چاق و چلهای که زندگیشان فراوان است، نیستند. بله، هنوز هم تعداد کمی هستند که "سال نو پرثمر!" را تبریک میگویند، حتی اگر معنای "پرثمر" برای ما غریبه باشد. ما نمیگوییم: "وای، امروز ظاهرت خوب است، زندگیات پرثمر-پرثمر است." نه. برای ما فراوانی روشن است. ما آرزو میکنیم که فراوان باشیم، گاهی اوقات به طور افراطی. فقط به کسانی نگاه کنید که از مالیات ما فراوان شدهاند و تا امروز هنوز زندانی نشدهاند.
ما نمیگوییم "سال نو فراوان به روش پاک!" خیلی طولانی است. ما فرض میکنیم که فراوانی معاش به روش پاک است و نه از دزدی و جنایت. معاش. ما نمیگوییم "زندگی عاشقانه فراوان" اگرچه این هم امکانپذیر است، به خصوص برای کسانی که دوگانه هستند.
این "سال نو فراوان!" دلیلی است که من این را نوشتم. من این فراوانی را برای دیگران و همچنین برای خانوادهام آرزو میکنم، البته به روش پاک، حتی اگر همراه با خستگی بیشتر جسمی باشد. علاوه بر کار من به عنوان معلم، کارهای دیگری هم انجام میدهم تا حداقل فراوان شوم. نوشتن مانند این. گاهی اوقات دعوت میشوم تا در سمینارها و کنفرانسها صحبت کنم و دانش را پخش کنم. قضاوت در مسابقه. و اخیراً، خنداندن. من از این کار جانبی به عنوان حرفه کمکی نوشتن و در خود کار در دانشگاه در دسته تمرین حرفهای خارج از تدریس استفاده میکنم. من کسب و کاری ندارم که بگویم. فقط کار دارم، که گاهی اوقات در قرعهکشی شرکت میکنم، بنابراین آرزوی فراوان شدن باقی میماند.
میتوان گفت شغل فراوان. مشاغلی با حقوق بالا وجود دارد. و در این کشور روشن است که معلم بودن اینطور نیست، حتی اگر بگوییم که رتبه کمی بالا رفته یا در مدرسه موقعیت گرفته است. اگر چه خیلی فراوان نیست، اما نمیتوان گفت که زندگی من تنگدست است. من به عنوان معلم در دانشگاهمان امتیازاتی دارم که اگر به دانشگاه دیگری نقل مکان کنم، سخت است که آنها را عوض کنم. من برای تطبیق با سیستم جدید زیادی پیر هستم. من در حال حاضر دوستانی در کارم دارم. حتی اگر قبول نکنم، من در منطقه آسایش هستم، بنابراین میتوانم کارهای جانبی انجام دهم. اما من هنوز هم به دنبال چیزهای جدید هستم، به خصوص اگر تغییر بتواند به جمعیتشناسی ژئوپلیتیک خاصی خدمت کند. به عنوان مثال، تبدیل شدن به مقام در یک دانشگاه، زیرا من معتقدم که هنوز هم میتوانم کاری انجام دهم، میتوانم منطقه آسایش را ترک کنم در ازای یک چالش جدید.
این مربوط به یک نامه سرگشاده در رسانههای اجتماعی است. محتوای نامه برای متقاعد کردن من است که برای ریاست دانشگاه شهر والنزوئلا (PLV) درخواست دهم. من در آن شهر زندگی کردم، کار کردم، و بعداً، شاخ درآوردم. نامه سرگشاده در رسانههای اجتماعی کشش پیدا کرد. بحثها و مشاجرات زیادی اتفاق افتاد. از شایعات از Reddit نیز جان سالم به در نبرد. بنابراین، از طریق این فضا، میخواهم به نامه سرگشاده پاسخ دهم.
به کسانی که به من نامه نوشتند:
سال نو فراوان به روش پاک برای شما!
از توجه و اعتماد شما به توانایی من متشکرم.
من با خانواده و چند دوستم در این باره صحبت کردم. ما امکانات، استرس پیش رو، به خصوص آنچه مربوط به نمایش معاش است را سنجیدیم. ببینید، این فقط در مورد حقوق نیست، ما مزایای غیرحقوقی دریافت میکنیم - بله، من و خانوادهام - به عنوان استاد در دانشگاه به عنوان بخشی از نمایش معاش.
من میتوانم با همه این موارد مواجه شوم اگر فقط من تصمیم بگیرم. میتوانم منطقه آسایش خود را ترک کنم. میتوانم با استرس و سیاست مورد انتظار روبرو شوم. میتوانم شروع کنم و همراهی کنم. میتوانم تغییر در جنبه مربوط به نمایش معاش را بپذیرم. من از تغییراتی که میتوانم با PLV به اشتراک بگذارم که هنوز در محدوده مأموریت آن است، و توانایی دولت شهر والنزوئلا - در نتیجه مردم آن، ما - برای تأمین بودجه از مالیات ما، ایده دارم. من به خصوص ایده دارم که چگونه میتوانم رابطه باز بین دانشجویان PLV با مقامات آنها را بدون اینکه برچسب قرمز بخورند یا ترس و اضطراب ایجاد کنند، ایجاد کنم. من به انتقادها و نقدها باز هستم، به خصوص اگر سازنده باشند. من این را با خود به هر جای کاری که میروم، میبرم. اما وضعیتی وجود دارد که هنوز برای من مطلوب نیست اگر درخواست دهم (بیایید در مورد اینکه آیا پذیرفته خواهم شد صحبت نکنیم، به خاطر، میدانید، آب و هوا، سیاسی یا نوع آب و هوایی، هههههه).
اول، سیستم و فرهنگی که در داخل و خارج فوری (بخوانید: سیاست محلی) با آن روبرو میشوم. فقط من در منطقه آسایش نیستم. حتی کسانی که در PLV هستند که به رهبری بیش از بیست سال مدیریت رئیس عادت کردهاند، احتمالاً در منطقه آسایش هستند. هر تغییری در سیستم برای یکدیگر سنگین خواهد بود.
دوم و دردناک: نمایش معاش. هر چقدر که بتوانم منطقه آسایش و معاش همراه را ترک کنم، فقط من نیستم که الان از این بهرهمند میشوم. حتی فرزندانم از امتیازات یک استاد دارای سابقه استفاده میکنند. آن بحرانی است. بحث دیگری است اگر موقعیت خالی باشد و فرزندانم تحصیل را تمام کرده باشند. پس میتوانم خودم را حمل کنم.
به این دو دلیل است که من تصمیم میگیرم فعلاً درخواست ندهم. فعلاً نه، زیرا چه میدانیم، شاید در آینده وقتی آب و هوا و معاش تغییر کند، بتوانم چالش را از درخواست، مصاحبههای پانل، تا نمایش تدریس در صورت نیاز، بپذیرم. من هم میتوانم با موسیقی سیاست برقصم در صورت نیاز، فقط برای PLV.
در حال حاضر، فعلاً درخواست نمیدهم اما هنوز هم میتوانم پیشنهادی را به هر کسی که رئیس دلخواه اداره شهر باشد، بگذارم:
1. طرح برای تأسیس مدرسه بهداشت وابسته دکتر پیو والنزوئلا. این فرصت عالی است که شهری که به نام یک پزشک نامگذاری شده است، اکنون مدرسه خود را برای کسانی که میخواهند پرستار، تکنولوژیست پزشکی و پزشک شوند، داشته باشد. لازم است برنامهریزی شروع شود تا به دست آید. تقاضای زیادی برای متخصصان بهداشت وابسته در داخل و خارج از کشور وجود دارد و بسیاری از دانشآموزان مطمئناً به این دورهها علاقهمند خواهند شد. در واقع دانشگاه خصوصی بزرگی در شهر است که دورههای بهداشت وابسته ارائه میدهد.
2. داشتن مرکز مطالعات و سیاست کار PLV تحت کالج اداره عمومی و بعداً، مدرسه حقوق عدالت گیلرمو سانتوس. والنزوئلا به عنوان مرکز کارخانهها و صنعت در کشور شناخته میشود. والنزوئلا همچنین به عنوان پایتخت اعتصاب کشور در گذشته شناخته شده است. بسیاری از کارگران به خزانه شهر مالیات میپردازند. بسیاری از کارگران نیز قربانی مدیریت غیرانسانی میشوند. به عنوان مرکز دانش در شهر، خوب است که PLV در مطالعات و پیشنهادات سیاستی برای بهبود سطح و رفتار با کارگران همزمان با داشتن مدرسه حقوق خود، ارتباط داشته باشد. به عنوان شروع، پیشنهاد میکنم با مدرسه روابط کار و صنعتی UP ارتباط برقرار کند تا مطالعات انجام شده را گسترش دهد و خود کارگران در شهر از هر سیاستی که وضعیت آنها را بهبود میبخشد، بهرهمند شوند.
3. PLV بخشی از شبکه دانشگاه آسهآن شود تا فرآیند و سیستم استاندارد شود همراه با دانشگاههای پیشرو در کشور و منطقه.
4. فرآیند دوره تصدی برای بسیاری از معلمان PLV. من معتقدم که داشتن امنیت شغلی روحیه معلمان را تقویت و بالا میبرد تا تدریس خود را بهتر کنند. اضطراب و تردید در پایان هر ترم به دلیل وضعیت غیردائم یا سفارش کاری آنها از بین میرود. سیاست حمایتی نیز از بین میرود، به خصوص که کار آنها به عنوان معلمان به سیاستمدارانی که قرارداد را امضا میکنند، بستگی دارد.
5. تقویت مشارکت با بخش خصوصی تا کمکهای بیشتری برای بورسیه تحصیلی، انتشار و تحقیق باشد. دانشگاه به دلیل دانشآموزانش وجود دارد و باید در ایجاد نوآوری از طریق تحقیق پیشتاز باشد.
6. یک اداره امور دانشجویی که گوش دهد و به طور مشروع از رفاه دانشآموزان مراقبت کند که فرآیند واضحی را دنبال میکند تا از قوانین دلبخواهی جلوگیری شود.
حتی اگر من بخشی از PLV نشوم، خوشحال خواهم شد اگر ببینم یکی از پیشنهادات من توسط رئیس بعدی مورد توجه قرار گیرد.
امیدوارم این نامه به عنوان خاتمه گفتگوها در شهر والنزوئلا باشد.
با احترام،
خوزلیتو دی. د لوس ریس
– Rappler.com
استاد سمینار در رسانههای جدید، نوشتن برای رسانههای جدید، و داستاننویسی خلاق در دانشکده هنر و ادبیات و در مدرسه فارغالتحصیلی دانشگاه سانتو توماس، خوزلیتو دی. د لوس ریس، دکترا است. او در حال حاضر رئیس بخش نویسندگی خلاق UST است.


