نزدیک به یک سال، من در هر بحث گروه متمرکز، مصاحبه و جلسه تحلیل حضور داشتم و از نزدیک به این گوش دادم که هر نسل چگونه کار را تعریف میکند یا بازتعریف کرده است — و چرا نسل Z اکنون خواهان زندگی با کیفیت است، نه فقط شغل با کیفیت.
در سراسر اتاقهای هیئت مدیره فیلیپین، کانالهای منابع انسانی و جلسات رهبری، یک سوال مدام مطرح میشود: نسل Z واقعاً چه میخواهد؟
برخی آنها را شکننده مینامند. برخی دیگر ادعا میکنند که آنها احساس استحقاق دارند. گروهی دیگر آنها را "ترککنندگان بیسر و صدا" میبینند که نمیخواهند مانند نسلهای قدیمیتر کار کنند.
اما یافتههای مصاحبههای پروژه الفبا Acumen داستانی عمیقتر و گستردهتر را بیان میکند.
نسل Z از سیستم فرار نمیکند — آنها آن را زیر سوال میبرند، به چالش میکشند و با خواستههایی که ریشه در سلامت، اصالت و فعالیتگری دارد، آن را بازسازی میکنند.
و وقتی عقبنشینی کنید و به قوس بزرگتر رفتار نسلی فیلیپین نگاه کنید، اقدامات آنها یاغیانه به نظر نمیرسند. بلکه، اجتنابناپذیر هستند.
کار، به عنوان یک نهاد فرهنگی، به طور چشمگیری در طول چهار نسل تکامل یافته است:
این پیشرفت تصادفی نیست. این نشان میدهد که چگونه شرایط اجتماعی-اقتصادی، واقعیتهای محل کار و فشارهای فرهنگی هر گروه را شکل دادهاند. درک این زمینه به ما اجازه میدهد تا بالاخره نسل Z را به وضوح ببینیم — نه به عنوان "مشکلی که باید حل شود" بلکه به عنوان نسلی که اصرار دارد سیستم قدیمی بالاخره اصلاح شود.
بومرز: عصر امنیت و فداکاری
برای بومرز، کار مترادف با بقا بود — ضرورتی برای استقرار خانواده، ساختن آینده و تضمین ثبات در اقتصادی در حال بهبود.
یکی از مصاحبهشوندگان به سادگی خلاصه کرد: "بومرز... واقعاً تمایل داشتند کار باثباتی پیدا کنند."
وفاداری یک فضیلت بود. فداکاری مورد انتظار بود. طرحهای بازنشستگی و اشتغال بلندمدت نشانگرهای موفقیت بودند. بسیاری از بومرز زندگی خود را با شرکتهایی که دههها در آنها ماندند، تعریف کردند.
"من فقط درباره شرکت خودمان میدانم چون این اولین و امیدوارم آخرین کارفرمای من است. اینجا بازنشسته میشوم،" یکی از پاسخدهندگان با افتخار گفت.
برای بومرز، داشتن کار رویا بود.
نسل X: ظهور شایستگی و هویت حرفهای
نسل X گرسنگی بومرز برای ثبات را به ارث برد اما چرخش خاص خود را اضافه کرد: افتخار به تسلط. برای آنها، کار فقط یک شغل نبود — یک صنعت بود.
"من آن را جدی میگیرم،" یکی از افراد نسل X به اشتراک گذاشت. "این کاری است که من انجام میدهم و همین مرا تعریف میکند."
نسل X که توسط همسالان به عنوان "پیشرو... سازگار... با ابتکار" توصیف میشد، هویت خود را حول برتری فنی و قابلیت اعتماد حرفهای شکل دادند. آنها به سلسله مراتب احترام میگذاشتند اما به انصاف ارزش میدادند. آنها به دنبال عناوین، تخصص و امتیاز مورد اعتماد بودن برای اجرا بودند.
برای نسل X، داشتن کار با کیفیت هدف بود.
نسل هزاره: سازندگان مرز و جویندگان تعادل
سپس نسلی که با کار بیش از حد، جهانیسازی و فرسودگی بزرگ شد آمد: نسل هزاره.
آنها اولین کسانی بودند که فعالانه این ایده را به چالش کشیدند که زندگی باید حول کار بچرخد.
یکی از مصاحبهشوندگان تأمل کرد: "در طول سالها... واقعاً به نقطهای از زندگیات میرسی که، خوب کار، اما من زندگی خارج از کار دارم."
نسل هزاره زبان "مرزها"، "خودیاری" و "تعادل کار و زندگی" را به جریان اصلی درآورد. آنها شروع به مذاکره جسورانهتر درباره جبران خدمات کردند و فرهنگ "شهادت" بزرگترهای خود را رد کردند.
و بله، آنها اولین کسانی بودند که برچسب "احساس استحقاق" خوردند، به ویژه به خاطر تقاضا برای دستمزد منصفانه و سیاستهای انسانی. اما دفاع آنها راه را برای آنچه نسل Z بعداً حتی بیشتر پیش برد، هموار کرد.
برای نسل هزاره، اولویت زندگی خارج از کار شد.
نسل Z: فشار برای زندگی با کیفیت، نه فقط متعادل
اگر نسل هزاره زندگی خارج از کار میخواست، نسل Z زندگی با کیفیت خارج از کار میخواهد.
و برای آنها، کار صرفاً ابزاری برای تأمین مالی و حفاظت از آن زندگی است.
همانطور که یکی از شرکتکنندگان نسل Z با اطمینان گفت: "من میخواهم زندگی جامعی داشته باشم... کار وسیله من برای انجام هر کاری است که میخواهم — سفر، خانواده، ورزش."
آنها نمیخواهند از کار فرار کنند اما کاری میخواهند که به آنها آسیب نزند. آنها به جبران خدمات نه به عنوان موقعیت، بلکه به عنوان توانمندسازی ارزش میدهند. آنها به سبک زندگی، سلامت و تجربیات معنادار اولویت میدهند.
نسل Z همچنین اولین نسلی است که با سلامت روان به عنوان امری غیرقابل مذاکره رفتار میکند. آنها زبان سلامت روان را میدانند. و آشکارا درباره آن صحبت میکنند.
"عادی شده است. دیگر انگی ندارد،" یکی از کارگران جوان به اشتراک گذاشت.
نسل Z بیپروا صریح است. آنها صحبت میکنند. مذاکره میکنند. و درخواستهای نامعقول را رد میکنند.
یکی از سرپرستان آنها را به عنوان "منضبط در گفتن 'نه' به کار" توصیف کرد.
یکی دیگر از متخصصان جوان غریزه خود را برای سوال کردن از شیوههایی که منطقی نیستند توضیح داد: "من باید کارم را به پایان برسانم — چرا هنوز به من دستور میدهند؟"
آنها هنجارها را نقد میکنند نه برای بیاحترامی به اقتدار بلکه برای اصلاح نابرابری، ناکارآمدی یا بیمنطقی محض.
آنها حتی برچسب "شکایتگر" را میپذیرند و آن را به عنوان شجاعت بازتعریف میکنند: "تغییر واقعی زمانی اتفاق میافتد که کسی بیرون بیاید و بگوید، 'این نیست، دوستان.'"
بیشتر از هر نسل قبلی، نسل Z صداقت یک شرکت را بررسی میکند. آنها اهمیت میدهند که آیا یک سازمان با ارزشهای آنها همسو است — به ویژه در مسائلی مانند عدالت اجتماعی، شفافیت، شمول و پایداری.
یکی از پاسخدهندگان صریحاً پرسید: "آیا شغل من به هدف بالاتری خدمت میکند؟"
آنها با "بیانیههای مأموریت" شرکتی راضی نیستند. آنها میخواهند مدرکی که در فرهنگ، رهبری و تصمیمگیری روزانه نمایان شود.
برای نسل Z، صداقت برندسازی نیست — پاسخگویی کارفرما است.
وقتی بومرز ماندند، از سر وظیفه بود. وقتی نسل X ماند، از سر افتخار بود. وقتی نسل هزاره ماند، از سر تعادل بود.
وقتی نسل Z میماند، به این دلیل است که کار از زندگیای که میخواهند داشته باشند حمایت میکند.
و اگر نکند؟ میروند. نه از سر سرپیچی، بلکه از سر وضوح.
"من میخواهم از زندگیام محافظت کنم،" یکی از کارگران جوان گفت. نه ایگوی آنها. نه تصویر آنها. زندگیشان.
این منطقیترین فلسفه شغلی تاکنون است. و ما میبینیم که آینده کار سالمتر است چون آنها آن را مطالبه میکنند. آنها پایان رنج غیرضروری مبدل به حرفهایگری هستند.
آنها از سیستم فرار نمیکنند. آنها آن را ارتقا میدهند. — تریزیا آن ماگالینو، مدیر پروژه مشاوره و همکار مشاوره، Acumen (www.acumen.com.ph)
Spotlight بخش حمایتشده BusinessWorld است که به تبلیغکنندگان اجازه میدهد تا برند خود را تقویت کنند و با مخاطبان BusinessWorld از طریق انتشار داستانهای خود در وبسایت BusinessWorld ارتباط برقرار کنند. برای اطلاعات بیشتر، ایمیلی به online@bworldonline.com ارسال کنید.
به ما در Viber در https://bit.ly/3hv6bLA بپیوندید تا بهروزرسانیهای بیشتری دریافت کنید و در عناوین BusinessWorld مشترک شوید و محتوای انحصاری را از طریق www.bworld-x.com دریافت کنید.


