چه تصادف خوشایندی برای جمهوریخواهان مجلس نمایندگان که بلوک محافظهکار دیوان عالی کشور بهانهای پیدا کرد تا به حفظ اکثریت کنگرهای حزبشان کمک کند، درست به موقع برای انتخابات میاندورهای ۱۴۰۵. بدون مداخله بهموقع قضات جناح راست، موج دموکراتها بر فراز کاخ سفید و کاپیتول هیل سایه افکنده بود — که نه تنها برنامههای دولت ترامپ، بلکه رفتار فاسدانه خود دیوان عالی را نیز تهدید میکرد.
رأی هفته گذشته در پرونده Louisiana v. Callais که توسط رئیس دیوان عالی جان رابرتز طراحی و توسط همراه ایدئولوژیکاش قاضی ساموئل آلیتو نوشته شد، نه تنها آخرین حمایتهای باقیمانده قانون حق رأی ۱۹۶۵ را از بین برد، بلکه بلافاصله موج تازهای از تقسیمبندی حوزههای انتخاباتی حزبی را در سراسر جنوب به راه انداخت. این نتیجه کاملاً قابل پیشبینی یک سلسله از تصمیمات دیوان عالی بود که برابری نژادی را تضعیف کرده و در عین حال قانونگذاران با اکثریت سفیدپوست را تشویق کرده تا نقشههای حوزههای کنگره را به عنوان ابزاری برای تضمین قدرت دائمی حزب جمهوریخواه بازنویسی کنند.
و همه اینها با شور و شوقی خودپسندانه به نام «بیطرفی نژادی»، حکومت خوب و فقه قانون اساسی انجام شد.
منتقدان دادگاه توجه کردهاند که پس از دو دهه دوران رابرتز، چه اندک از آن ارزشهای سنتی باقی مانده است. از زمانی که اکثریت حکم Roe v. Wade را نقض کرد، زنان شاهد گام دیگری در کاهش کنترل خود بر بدن و سلامتشان بودند، حملهای به استقلالشان که در عقبافتادهترین ایالتها در حال هزینه کردن جانهای بیگناه است. اکنون در Callais، سیاهپوستان و لاتینتبارهای آمریکایی شاهد نابودی قدرت سیاسی اقلیت در جداافتادهترین مناطق و بازگشت جیم کرو هستند، که توسط حزبی تحویل داده میشود که نژادپرستی بیشرمانه را در صفوف خود تحمل میکند.
توجیه آلیتو برای کنار گذاشتن دههها سابقه قضایی — و هدف صریح متنی قانون حق رأی — منطق چندانی نداشت. او حکم کرد که به جای تعیین اینکه آیا نقشه حوزههای کنگرهای یک ایالت اثر سلسلهمراتب نژادی را بر رأیدهندگان تحمیل میکند یا نه، دادگاه خواهان اثبات نیت نژادپرستانه از سوی قانونگذارانی خواهد بود که آن نقشه را ترسیم کردهاند. همانطور که قاضی الینا کاگان در رأی مخالفش اشاره کرد، عدم امکان دانستن یا اثبات آنچه در ذهن آن قانونگذاران میگذشته آشکار است. این همچنین یک معیار کاملاً ساختگی است.
آلیتو به اشتباه ادعا کرد که انتخابات ریاستجمهوری اخیر نشان میدهد که کشور از راهحلهای تحمیلشده توسط قانون حق رأی فراتر رفته، زیرا مشارکت رأیدهندگان سیاهپوست در دو انتخابات ریاستجمهوری اخیر بیشتر از مشارکت سفیدپوستان بوده است. البته، مشارکت در انتخابات کنگره در میاندورهایها متفاوت است — و سالهایی که آلیتو برای استدلال خود گزینش کرده بود اتفاقاً همان سالهایی بودند که باراک اوباما، اولین نامزد ریاستجمهوری سیاهپوست حزب اصلی آمریکا، در برگه رأی بود.
اما با خشمی که از آنچه آلیتو آن را «تقسیمبندی نژادی غیرقانون اساسی» در لوئیزیانا توصیف کرد برانگیخته شده، قضات حتی در بیصادقانهترین گفتمان نیز احساس میکنند توجیه دارند. به همین دلیل است که هم رابرتز و هم قاضی همکار برت کاوانو میتوانستند از این تصمیم ویرانگر حمایت کنند، با وجود اینکه دقیقاً سه سال پیش کاملاً برعکس رأی داده بودند. در پرونده Allen v. Alabama، دادگاه دریافت که قانونگذاران ایالتی با تقسیم رأیدهندگان سیاهپوست میان هفت حوزه برای جلوگیری از انتخاب بیش از یک عضو سیاهپوست کنگره، علیه آنها تبعیض قائل شدهاند. کاوانو و رابرتز، به همراه اقلیت لیبرال دادگاه، استدلال ایالت را رد کردند — که با استدلال آلیتو الآن یکسان بود — مبنی بر اینکه شاکیان باید نیت نژادپرستانه را برای فعال کردن حمایتهای قانون حق رأی اثبات میکردند.
نتیجه یک نقشه جدید کنگرهای در آلاباما بود که توسط یک ناظر ویژه ترسیم شد و به رأیدهندگان سیاهپوست فرصت انتخاب دو عضو را داد — که هر دو اتفاقاً دموکرات هستند.
از زمانی که کاوانو و رابرتز آن نتیجه کاملاً عادلانه را تأیید کردند چه چیزی تغییر کرده؟ تنها دو چیز: انتخاب دونالد ترامپ در ۲۰۲۴ و اکثریت جمهوریخواهان در هر دو مجلس نمایندگان و سنا، که جمهوریخواهان در دادگاه آشکارا هدف دارند آن را در برابر شانسهای روزافزون نامساعد در انتخابات میاندورهای امسال حفظ کنند — و این احتمال که اگر دموکراتها اکثریت را در یک یا هر دو مجلس بازپس گیرند، این اکثریت فاسد تاریخی دیوان عالی خود را با موشکافی تحقیقاتی و چالش قانونگذاری روبرو خواهد دید. اگر دموکراتها کنترل سنا را داشته باشند، همچنین با این احتمال جدی روبرو خواهند شد که ترامپ، اقتدارگرایی که آنها با این جسارت توانمندش کردهاند، قادر نخواهد بود هیچ خرابکار قانون اساسی دیگری از همان جنس خود را معرفی کند.
این قضات جناح راست، با وجود نالههایشان درباره «تقسیمبندی نژادی»، نشان دادند که با تقسیمبندی حزبی که تأثیر نژادی انکارناپذیری بر رأیدهندگان اقلیت دارد هیچ مشکلی ندارند. منصفانه است که فرض کنیم از جمله دلایل، فراتر از وفاداریهای ایدئولوژیک خودشان، انگیزه محافظت از سوء رفتار خودشان از نظارت شرمآوری است که مطمئناً هنگامی که قدرت دوباره دست عوض کند به دنبال خواهد آمد.


