دونالد ترامپ نهتنها هنجارها را میشکند، بلکه یک آزمایش زنده بر روی محدودیتهای قدرت آمریکا انجام میدهد. هر حرکت یک آزمون است: یک رئیسجمهور تا کجا میتواند پیش برود؟ چه قوانینی و چه مقدار از قانون اساسی را میتوان نادیده گرفت؟ و مهمتر از همه، آیا کسی واقعاً او را متوقف خواهد کرد؟
این پادشاه انگلستان بود که به کنگره یادآوری کرد وظیفهشان مهار یک رئیسجمهور است، نه تشویق او به هر قیمتی. چارلز سوم گفت:

«انجمن تاریخی دیوان عالی کشور ایالات متحده محاسبه کرده است که منشور کبیر در حداقل ۱۶۰ پرونده دیوان عالی از سال ۱۷۸۹ مورد استناد قرار گرفته، بهویژه بهعنوان پایه اصلی این اصل که قدرت اجرایی تابع نظام کنترل و توازن است.»
پادشاه چارلز در واقع از کنگره التماس میکرد که تجاوز امپریالیستی دونالد ترامپ را مهار کند؛ آشکارترین نمونه آن، آغاز جنگ با ایران بدون تأیید کنگره و در نقض قانون اساسی ایالات متحده، قانون اختیارات جنگی ۱۹۷۳ و کنوانسیون ژنو است.
این درسی است که آمریکا نخستین بار با آن فاصله گرفت، آنگاه که رئیسجمهور هری ترومن بدون مجوز کنگره ما را وارد جنگ کره کرد؛ سپس توسط جانسون و نیکسون در ویتنام و ریگان در گرانادا تقویت شد، و از آن پس از طریق مجموعهای از اقدامات ریاستجمهوری مدرن مستقیماً به ترامپ رسید که با نتانیاهو بدون مجوز کنگره، بدون تحریک یا پایه قانونی ایران را بمباران کرد.
هر دو حزب در این امر دست داشتند؛ عموماً از رئیسجمهور خود حمایت میکردند و اقدامات رئیسجمهور حزب مقابل را زیر سؤال میبردند، اما اقدامات جورج دبلیو بوش و دیک چنی — و ناکامی اوباما در پاسخ به آنها — مستقیمترین مسیر را به افراطهای ترامپ گشود.
جورج دبلیو بوش با هدف آغاز جنگ با عراق بهعنوان استراتژی برای پیروزی در انتخابات ۲۰۰۴ و «داشتن یک ریاستجمهوری موفق» روی کار آمد. در سال ۱۹۹۹، زمانی که بوش تصمیم گرفت در انتخابات ۲۰۰۰ کاندیدای ریاستجمهوری شود، خانوادهاش نویسنده جایگزین میکی هرسکوویتز را استخدام کرد تا پیشنویس اول «زندگینامه» بوش را بنویسد، A Charge To Keep.
«به شما میگویم، او در سال ۱۹۹۹ به حمله به عراق فکر میکرد،» هرسکوویتز به خبرنگار راس بیکر در سال ۲۰۰۴ گفت. او به بیکر گفت که بوش گفته بود:
«یکی از کلیدهای دیده شدن بهعنوان یک رهبر بزرگ این است که بهعنوان فرمانده کل قوا دیده شوی. پدرم همه این سرمایه سیاسی را با بیرون راندن عراقیها از (کویت) به دست آورد و آن را هدر داد.
«اگر فرصت حمله به عراق را داشته باشم، اگر آنقدر سرمایه داشتم، آن را هدر نخواهم داد. همه چیزی را که میخواهم تصویب کنم، تصویب میکنم و یک ریاستجمهوری موفق خواهم داشت.»
چنی، در همان زمان، با مشکل بزرگی روبرو بود زیرا شرطبندی کلانی روی آزبست انجام داده بود که در سال ۱۹۹۸ بهعنوان مدیرعامل هالیبرتون انجام داده بود. شرکت با خطر ورشکستگی مواجه بود.
در ژوئیه ۲۰۰۰، چنی با ۳۰ میلیون دلار از آن شرکت بحرانزده خارج شد و سال بعد از آن، بهعنوان معاون رئیسجمهور بوش، شرکت تابعه هالیبرتون یعنی KBR ناگهان یکی از اولین قراردادهای نظامی چند میلیارد دلاری بدون مناقصه و بدون سقف (بدون پاسخگویی و بدون محدودیت در میزان دریافت) را دریافت کرد که احتمالاً شرکت را نجات داد.
بوش و چنی هر دو دلایل خوبی برای تمایل به حمله به افغانستان در اکتبر ۲۰۰۱ برای اهداف خودخواهانه خود داشتند؛ قانون و مصلحت عمومی به کناری.
— بوش در آن زمان محبوبیتی نداشت و بهعنوان رئیسجمهور نامشروع دیده میشد، زیرا منصوب فاسد پدرش در دیوان عالی، کلارنس توماس، رأی تعیینکننده را در دعوای بوش علیه گور داد که او را به ریاستجمهوری رساند؛ او خواهان جنگی بود که به او مشروعیت و هاله رهبری بدهد.
— شرکت چنی در بحران بود، و قراردادهای بدون مناقصه جنگ افغانستان به هالیبرتون کمک کرد تا از لبه ورشکستگی به یکی از بزرگترین پیمانکاران دفاعی جهان امروز تبدیل شود و ثروت هنگفتی به سهام هالیبرتون خانواده چنی افزوده شد.
تحت فرماندهی بوش و چنی، نیروهای آمریکایی جنایات جنگی متعددی مرتکب شدند — از جمله شکنجه، قتل، کشتار غیرنظامیان از جمله کودکان، و ربودن/انتقال به «سایتهای سیاه» — که آمریکا را در معرض محکومیت جهانی قرار داد. اعتبار ما آسیب دید، اما بدتر از آن، سابقه ریاستجمهوری دستنیافتنی و غیرپاسخگو ایجاد شد.
کنگره میتوانست این را متوقف کند، اما نهاد ناکام ماند؛ این جنایت وقتی مرکب شد که باراک اوباما در ژانویه ۲۰۰۹ با اکثریت دموکرات ۲۵۷-۱۹۸ در مجلس نمایندگان و اکثریت فوقالعاده ۶۰ رأی در سنا به قدرت رسید. آنها قدرت سیاسی واقعی داشتند، اما بهجای پاسخگو نگه داشتن این دو دروغگو و جنایتکار جنگی، رئیسجمهور اوباما وقتی از او پرسیده شد آیا قصد پیگرد آنها را دارد، گفت:
«من معتقد نیستم که هیچکس بالاتر از قانون باشد. از طرف دیگر، همچنین بر این باورم که باید به جای نگاه به گذشته، به آینده نگاه کنیم.»
وقتی او و دموکراتهای کنگره آن موضع را اتخاذ کردند — درست مانند رهبر دموکراتهای مجلس هاکیم جفریز که این یکشنبه در فاکس «نیوز» گفت که استیضاح ترامپ در صورت کسب قدرت در انتخابات نوامبر اولویت نیست — آنها بوش و چنی را تبرئه کردند و بدین ترتیب عملاً تضمین کردند که ترامپ تجاوز کند و جنایات جنگی مرتکب شود، همانگونه که کرده است.
به هر حال، اگر اوباما و دموکراتهای کنگره اجازه دادند بوش و چنی با آنچه همه آمریکا میدانست مجموعهای از دروغهای مرگبار بود که هم جان و هم ثروت ما را به هدر داد، فرار کنند، چرا ترامپ فکر میکرد هر دموکراتی تلاش میکند او را برای همان چیز پاسخگو نگه دارد؟
دقیقاً به همین دلیل است که برای دموکراتها بسیار مهم است که از مماشات دست بردارند و ترامپ را برای جنایات متعددش در دوران ریاستجمهوری — از دریافت رشوه و فروش عفو تا تخریب بخشی از کاخ سفید و بمباران ایران — پاسخگو نگه دارند، اگر این پاییز قدرت احضار و استیضاح را دوباره به دست آورند.
بهجای اینکه از قبل به ترامپ بگویند که مثل ریگان، بوش و چنی فرار خواهد کرد، جفریز و شومر باید بلندبلند اعلام کنند که پاسخگویی وجود خواهد داشت.
اینگونه رفتار — از سوی روسای جمهور هر دو حزب — باید متوقف شود. اشتباه است، غیرقانونی است، مخالف قانون اساسی است، و اعتماد جهان به آمریکا بهعنوان یک نیروی اخلاقی را از بین میبرد.
رویارویی با ترامپ از نظر سیاسی نیز سودمند است.
یک نظرسنجی اخیر Strength in Numbers/Verasight نشان داد که ۵۵٪ از همه رأیدهندگان از استیضاح ترامپ حمایت میکنند، با پشتیبانی ویژهای در میان دموکراتها. یک نفر از هر پنج رأیدهنده خود ترامپ خواهان استیضاح او است و حداقل ۸۵ عضو مجلس بهطور رسمی از پاسخگو نگه داشتن او حمایت کردهاند. یک نظرسنجی دانشگاه کوینیپیاک نشان داد که ۹۵٪ دموکراتها از پیگرد قضایی ترامپ بر اساس اتهامات فدرال حمایت میکنند.
یک پادشاه موروثی که در مقابل کنگره ایالات متحده از محدودیتهای اقتدار اجرایی تمجید میکند، هم از نظر تاریخی طعنهآمیز و هم از نظر سیاسی ظریف بود: پادشاه چارلز سوم به کنگره یادآوری میکرد که مردی را که سعی دارد به نوع حاکمی تبدیل شود که بنیانگذاران ما رد کردند، تحمل نکند. همانگونه که او اشاره کرد، ملتهای آزاد تنها زمانی آزاد میمانند که قدرت اجرایی در برابر کنگره، مردم و قانون پاسخگو باشد.
دموکراتها بهتر است کاملاً توجه کنند.
در یک نقطه، این دیگر فقط درباره ترامپ نیست. موضوع این میشود که آیا ایالات متحده اصلاً هنوز به پاسخگویی اعتقاد دارد یا نه. زیرا اگر پاسخ به هر سوءاستفاده از قدرت همچنان «هیچ» باشد، آنگاه تخریب دموکراسی آمریکایی نهتنها ادامه دارد، بلکه موفق میشود.

