باید بخوانید
این داستان یک سرمایهگذار است که نمیخواهد شناسایی شود، همانطور که به Rappler گفته شده است. این داستان صرفاً بر اساس تجربه شخصی سرمایهگذار فردی در رابطه با پروندههایی است که توسط دولت تحقیق میشود و به طور گسترده در رسانهها گزارش شده است.
این مقاله جایگزین مشاوره حقوقی از یک وکیل دارای مجوز نیست.
همه به من گفتند که هرگز کل سرمایهگذاریام را پس نخواهم گرفت و باید با هر چیزی که میتوانم بگیرم، راضی شوم. آنها فقط واقعبین بودند. تا آن زمان، گزارشهای خبری متعددی جزئیات ادعاهایی را بیان کرده بودند مبنی بر اینکه گروه شرکتهای MFT، یک شرکت سرمایهگذاری خصوصی که توسط ماریا فرانچسکا "میکا" تان در سال 2014 تأسیس شده بود، یک طرح شبیه پانزی اجرا کرده، اوراق بهادار ثبتنشده فروخته و با اتهامات کلاهبرداری سندیکایی در دادگاه روبرو بود.
من قرار بود یکی از فهرست طولانی سرمایهگذاران ناراضی باشم که منتظر بودند و امیدوار بودند که پول خود را دریافت کنند.
وقتی چکهای MFT شروع به برگشت خوردن کردند، توضیحات و عذرخواهیهایی وجود داشت. تماسهای زوم بلافاصله دنبال شد. وعدههایی داده شد و در برنامههای پرداخت محاسبهشده در صفحهگستردهها رسمی شد. اطمینانهایی وجود داشت که در حالی که 138 حساب بانکی آنها و سایر داراییها مسدود شده بود، پرداختها پس از حل مسائل دادگاه از سر گرفته میشود.
و اعتماد وجود داشت.
من پول را در چیزی سرمایهگذاری کرده بودم که به من باور داده شده بود یک شرکت تجهیزات پزشکی است که دستگاههای تشخیصی را به بیمارستانها و کلینیکهای دولتی عرضه میکند. من این فرصت را از طریق یک پیشنهاد سرد یا یک تبلیغ آنلاین کشف نکردم. من سرمایهگذاری کردم زیرا یک دوست بیش از دو دهه آن را تأیید کرد. او به من گفت که پول خودش را در شرکت سرمایهگذاری کرده است و آن را به عنوان یک ترتیب وامدهی غیرسنتی معرفی کرد که فقط برای خانواده و دوستان نزدیک باز است.
او به من گفت MFT گاهی اوقات از "وامدهی غیرسنتی" برای پر کردن شکافهای تامین مالی کوتاهمدت هنگام خرید تجهیزات برای قراردادهای بزرگ دولتی استفاده میکند. او توضیح داد که بانکها نمیتوانند به اندازه کافی سریع حرکت کنند تا وام را تأیید و پول را آزاد کنند. افرادی که سرمایهگذاران فرشته نامیده میشدند این شکاف را پر میکردند و 10٪ سود به صورت نیمه سالانه دریافت میکردند. در پایان دوره قفل دو ساله، ما پول خود را پس میگرفتیم.
من او را باور کردم.
در ابتدا، پیشنهادات بازپرداخت ساختاریافته وجود داشت. برنامههای بازنگریشده وجود داشت. توضیحاتی مربوط به داراییهای مسدود شده و پروندههای جاری وجود داشت. حتی پرداختهای اقساطی وجود داشت که به اندازه کافی کوچک بودند تا امید را طولانی کنند اما به اندازه کافی بزرگ بودند تا تشدید را به تأخیر بیندازند.
وکیل من به من توضیح داد که تمایل به پرداخت میتواند یا قصد صمیمانه برای احترام به بدهی باشد یا استراتژی برای به تعویق انداختن پرداخت و اجتناب از مسئولیت قانونی.
وکیل من گفت: "ابراز تمایل به پرداخت یک رویکرد رایج بدهکاران است زمانی که بدهیهای آنها فراتر از تاریخ سررسید پرداخت نشده باقی میماند. این میتواند به استراتژی بدهکاران تبدیل شود تا سرمایهگذاران یا طلبکاران را متقاعد کنند که دوره پرداخت را تمدید کنند یا بدهیها را با ادعای اینکه همه قصد تسویه کامل را دارند اما برخی عوامل خارجی به آنها اجازه انجام این کار را نمیدهد، بازسازی کنند."
متوجه شدم که بسیاری از سرمایهگذاران دیگر MFT در تماسهای زوم با میکا و سایر مدیران جمع شده بودند تا در مورد گزینههای بازسازی بدهی صحبت کنند.
وکیل من بیشتر توضیح داد: "تمایل به پرداخت میتواند نشانهای از 'حسن نیت' باشد که یک دفاع رایج در کلاهبرداری است و در واقع توسط دادگاهها در برخی موارد تأیید شده است. حسن نیت، اگر واقعی و اثبات شود، به طور کلی میتواند بدخواهی ادعایی یا قصد جنایی در کلاهبرداری و سایر جرایم فریب تحت قانون جزایی بازنگریشده فیلیپین را نفی کند."
وکیل من اضافه کرد: "گفته میشود این بر اساس دکترین دیرینه است: 'هیچ جرمی مرتکب نمیشود اگر ذهن شخصی که عمل شکایتشده را انجام میدهد بیگناه باشد.' با این حال، صرف کلمات تمایل به پرداخت به عنوان نشانهای از 'حسن نیت' معتبر نخواهد بود اگر هیچ تلاش واقعی و صمیمانه و بهترین تلاش برای تسویه بدهیها یا بازگرداندن وجوه سپردهشده وجود نداشته باشد."
در مورد من، آن "تمایل به پرداخت" آنقدر زیاد گفته شده بود مانند یک رکورد شکسته که دیگر شبیه هیچ نشانهای از حسن نیت برای من نبود.
زمانی که پرداختهای من متوقف شد، شکایات کیفری ثبت شده بود. طبق سوابق گزارششده دادگاه و کمیسیون اوراق بهادار و مبادلات، حکم بازداشت علیه چندین عضو خانواده تان و همکاران آنها در ارتباط با ادعاهای کلاهبرداری سندیکایی و فروش غیرقانونی اوراق بهادار صادر شده بود.
کمیسیون اوراق بهادار و مبادلات قبلاً علیه گروه اقدام کرده بود و مقامات حدود 138 حساب بانکی مرتبط با شرکت و مسئولان آن را گزارش کرده بودند.
با این حال، بسیاری از سرمایهگذاران از ثبت شکایات فردی خودداری کردند. من یکی از آنها بودم. امیدوار بودم پول خود را بیسر و صدا بازیابی کنم. میخواستم از یک فرآیند دادرسی طولانی و گران قیمت اجتناب کنم. از نظر عاطفی با انکار باور داشتن اینکه خیانت شدهام، فلج شده بودم.
به عقب نگاه کنم، این به من زمان برای مستندسازی مناسب داد. هر برنامه بازنگریشده بدهی را تأیید میکرد. هر پیام وعده بازپرداخت یک تعهد را تأیید میکرد.
قراردادها، چکهای برگشتی و تصاویر صفحه گفتگوها ستون فقرات پرونده من میشدند. اینگونه بود که من به اندازه کافی پرداخت شدم تا سرمایهگذاری اولیهام به علاوه سود و بازپرداخت هزینههای حقوقیام را بازیابی کنم. اینگونه بود که من این کار را انجام دادم.
نقطه عطف زمانی بود که از پرسیدن "چه زمانی به من پرداخت میکنید؟" دست کشیدم و شروع کردم به پرسیدن "چگونه مستند کنم که آنها به من بدهکارند؟"
برخی افراد با ایده جمعآوری شواهد تحت فشار قرار میگیرند. آن را با ساختاردهی شواهد خود در اطراف یک سری رویداد تقسیم کنید. رویدادهای کلیدی شامل: زمانی که سرمایهگذاری کردید، زمانی که پول دریافت شد، زمانی که قراردادها امضا شدند، زمانی که پرداختها انجام شد و زمانی که متوقف شدند.
من یک جدول زمانی پشتیبانیشده با شواهد ساختم و گردآوری کردم:
با مستندات جمعآوریشده، با یک وکیل مشورت کردم و سپس وارد واحد ضد کلاهبرداری و جرایم تجاری (AFCCU) تحت گروه تحقیقات و تشخیص جنایی (CIDG) در مقر پلیس ملی فیلیپین در کمپ کرام شدم.
AFCCU شکایات مربوط به کلاهبرداری و جرایم تجاری را رسیدگی میکند. در حالی که به طور مستقل احضاریه صادر نمیکند، مشارکت آن نشانه تشدید است. آنها میتوانند یک فرآیند تحقیقاتی رسمی را پس از ثبت شکایت آغاز کنند.
به موازات آن، وکیل من یک نامه رسمی تقاضا آماده کرد. CIDG الگوهای نمونه ارائه داد؛ وکیل من زبان را تقویت کرد و یک بند حیاتی در مورد بازپرداخت هزینههای حقوقی اضافه کرد.
مشارکت اجرای قانون پویایی مذاکره را تغییر میدهد. این درخواست غیررسمی را به ثبت احتمالی رویههای کیفری که میتواند منجر به بازداشت شود یا به طور خاص در مورد MFT، اجرای هر حکم بازداشت معوق علیه مدیران و مسئولان کلیدی MFT تبدیل میکند.
گزارش شده است که چندین چهره کلیدی در MFT خارج از کشور هستند و گویا از دستگیری فرار میکنند.
به جای تعقیب افراد فراتر از صلاحیت، وکیل من توصیه کرد ابتدا بر افرادی که مستقیماً در تراکنش من درگیر بودند و در فیلیپین حضور فیزیکی داشتند، تمرکز کنم. آن دوستی بود که سرمایهگذاری من را تسهیل کرده بود.
پس از ارسال دو نامه تقاضا که طبق قانون لازم بود به مسئولان MFT و دوستم، CIDG-AFCCU دعوتنامهای برای او برای آمدن به مقر ارسال کرد. این تلاشی برای میانجیگری برای حل و فصل بود.
سفتهها پیشنویس شدند، تعهد را به اقساط تقسیم کردند اما به وضوح مسئولیت کل را مشخص کردند.
در مورد من، سفتههای امضاشده موضوع مورد مناقشه را به یک تعهد قانونی سادهتر و مشخصتر قابل اجرا در دادگاه تبدیل کردند.
دو روز پس از جلسه در CIDG-AFCCU، به من گفته شد که به طور کامل پرداخت خواهم شد، یعنی اصل، سود توافقشده و بازپرداخت هزینههای حقوقی. در روز سوم، یک چک مدیریتی در بانک من تحویل داده شد.
سرعت تسویه سؤالات ناراحتکنندهای را مطرح کرد. اگر پرداخت ظرف 48 ساعت تحت فشار رسمی امکانپذیر بود، چرا نزدیک به دو سال وعده طول کشیده بود؟
یک گزارش خبری ادعا میکند که میکا از آن زمان به فیلیپین بازگشته است.
در طول یکی از جلسات اولیه ما، وکیل من سؤالی از من پرسید که انتظارش را نداشتم: "آیا از نظر عاطفی آماده هستید؟"
ما مجبور نبودیم از طریق دادرسی دادگاه بگذریم، اما این فرآیند با این وجود رویارویی بود.
کسی که آماده میشدم علیه او اقدام کنم، کسی بود که بیش از دو دهه میشناختم. ما همیشه به عنوان دوست ملاقات کرده بودیم، اما در آن روز، در حضور وکلای ما و مجریان قانون، واضح بود که ما مخالفان هستیم.
این به خاطر دوستی ما و اعتمادی بود که بر آن ساخته شده بود که آنچه باید مراحل اجباری تأیید میبود را نادیده گرفتم. دوستی جایگزین دقت لازم شده بود. آشنایی جایگزین شک شده بود.
ضرر مالی احتمالی دردناک بود، اما خیانت ناپایدارکننده بود.
آنچه باعث شد تصمیم بگیرم جلو بروم، درک این واقعیت بود که سکوت فقط به نفع بدهکار است. شرم من از فریب خوردن، تلاش من برای نجات دوستی، ابزارهایی بودند تا من را ساکت کنند، تا مرا از تشدید خواستههایم باز دارند.
آگاه هستم که همه سرمایهگذاران همان نتیجه من را نخواهند داشت، اما میدانم چه چیزی به پرونده من شانس جنگیدن داد. نیاز به مانورهای حقوقی فوقالعاده نداشت. به ساختار یک جدول زمانی نیاز داشت و با شواهد پشتیبانی میشد. و آمادگی عاطفی برای اقدام قانونی علیه کسی که روزی به او اعتماد داشتم. – Rappler.com


