برای کسانی از ما که با تماشای کشیش جسی جکسون بزرگ شدیم، که در سن ۸۴ سالگی درگذشت، او فقط برای آزادی و حقوق راهپیمایی نمیکرد. او مسیر عمیقتری را ترسیم کرد. به مدت شش دهه، مردی که بر بالکن متل لورین در ممفیس ایستاده بود و شاهد بود مربیاش، کشیش مارتین لوتر کینگ جونیور، توسط گلوله یک قاتل به زمین افتاد، پیام کینگ درباره "جامعه محبوب" را تا پایان عمرش حمل کرد.
جامعه محبوب کینگ چشماندازی از جامعهای بود که ریشه در عدالت، عشق بیقید و شرط و عدم خشونت داشت، مکانی که در آن فقر، گرسنگی و نفرت با آشتی و فراگیری جایگزین میشود. برای جکسون با اراده سرسختانه، این یک خیالپردازی نبود. از طریق اقدام جمعی برای از بین بردن نابرابری سیستماتیک و ترویج صلح قابل دستیابی بود.
آنها آرمانهای جکسون بودند. آرزوهای موقع مرگش. او هرگز تزلزل نکرد. برای مدت طولانی، او قطبنمای اخلاقی در آمریکا بود. اما اکنون، همانطور که برای او سوگواری میکنیم، خود را در کشوری مییابیم که نه تنها راه خود را گم کرده است - بلکه به طور فعال جامعه محبوب را پاره پاره میکند.
جکسون به جامعه محبوب اعتقاد داشت. دونالد ترامپ "آمریکا اول" و "ما در مقابل آنها" را پیش میبرد. میدان شهری که سیاهپوستان، قهوهایپوستان و افراد حاشیهنشین در آن جایی ندارند.
ماهیت و خلق و خوی این دو مرد را در نظر بگیرید. تضاد آشکار است.
زندگی جکسون با فداکاری تعریف شد که شامل دستگیری، تهدید و نژادپرستی، کار فرسایشی ایجاد ائتلاف در میان افرادی که همیشه موافق نبودند اما به کرامت مشترک اعتقاد داشتند. او در الهیات خدمت غوطهور بود. او متقاعد شده بود که رهبری به معنای آخر صف ایستادن و اول صحبت کردن برای کسانی است که صدایی ندارند.
زندگی عمومی ترامپ با تحقیر دیگران و تمجید از خود تعریف میشود. او به افراد تحت ستم از بالا نگاه میکند. او جوامع حاشیهنشین را تحقیر میکند، از معلولان مسخره میکند. او تفرقه را دامن میزند، ثروت را انباشته میکند، قدرت را ستایش میکند. پس از برخوردهایی با مرگ، او پیشنهاد میکند خداوند او را نجات داده تا بتواند سیاستهایی را اعمال کند که باعث رنج میشود.
جکسون ضرباتی را برای ناتوانان جذب کرد. ترامپ مسئولیت را به آنها منتقل میکند. یکی دفتر عمومی را به عنوان جنگ صلیبی برای اخلاق میدید. دیگری با آن به عنوان بستری برای انتقام و ثروتاندوزی رفتار میکند.
تاریخ ثبت خواهد کرد که یک مرد برای گسترش دایره دموکراسی آمریکایی تا آخرین حد تلاش کرد در حالی که دیگری آن را محدود کرد تا با ابعاد خود مطابقت داشته باشد: سفیدپوست، ناهمجنسگرا، ملیگرا، محافظت شده توسط مسیحیت جعلی.
در جایی که جکسون شجاعت اخلاقی داشت، مایل به باختن در انتخابات اما بردن زمین برای عدالت، ترامپ غریزه سلطه را نشان داده نه متقاعدسازی، مسخره کردن نه خدمت. جکسون شکست را پذیرفت. ترامپ ضررها را "تقلبی" و "دروغ" مینامد.
مردانگی جکسون ریشه در همدلی داشت. به طور معروف، او وقتی باراک اوباما به عنوان رئیسجمهور انتخاب شد، گریه کرد. او با کارگران اعتصابی دعا کرد و با مهاجران، کارگران، راهپیمایان حقوق مدنی و آمریکاییهای LGBTQ+ دست به دست هم دادند، مدتها قبل از اینکه از نظر سیاسی امن باشد.
برند قدرت ترامپ معاملهای است، نه دگرگونکننده. او از وحشیگری به عنوان اثبات سرسختی استفاده میکند، بارانی از توهینها برای انتقال چشمانداز تاریک.
برای جکسون، حاشیهنشینان انسان بودند. ترامپ آنها را تهدید مینامد.
در معیاری که اهمیت دارد، شخصیت، جکسون برتر بود. ترامپ با کوچکی آرمانهایی که از آنها حمایت میکند کاهش یافته است. ترامپ بخشنده نیست. او فراتر از ناقص است - شهوتران، توبهناکرده، بدون پشیمانی.
این به معنای قدیس کردن جکسون نیست. او نقص داشت. او از رابطه نامشروع فرزندی داشت، اظهارات ضد یهودی کرد، میتوانست کینهتوز باشد. اما وقتی اشتباه میکرد، او عذرخواهی میکرد.
وقتی هفته گذشته ترامپ ویدیوی شنیعی منتشر کرد که اوباماها را به عنوان میمون نشان میداد، او از گفتن "متاسفم" خودداری کرد، یکی از اشتباهات بیشمار که بدون پذیرش باقی مانده است.
روز سهشنبه، ترامپ از ادای احترام خود به جکسون برای بزرگ کردن خود و حمله بیهدف به اوباما استفاده کرد.
زمانبندی مرگ جکسون بیش از غمانگیز است. تاریک و طنزآمیز است. او در حالی میرود که "ائتلاف رنگینکمان" که او با زحمت ساخته بود، مترادف با جامعه محبوب، رنگ به رنگ توسط دولتی که با حقوق مدنی نه به عنوان یک الزام اخلاقی بلکه به عنوان "بیدار"، تبعیض علیه مردان سفیدپوست برخورد میکند، از هم پاشیده میشود.
حمله آشکار به اجرای حقوق مدنی را در نظر بگیرید. جکسون عمر خود را صرف وادار کردن آمریکای شرکتی برای بازتاب تنوع کشور کرد. در اولین روز بازگشت به دفتر، ترامپ دستوری امضا کرد که به طور مؤثر تنوع، برابری و فراگیری را در دولت فدرال جرمانگاری کرد. این دولت وزارت دادگستری را علیه مؤسساتی که تنوع را در اولویت قرار میدهند، به کار گرفته است.
محاصره ترامپ به صندوق رأی گسترش مییابد. زندگی جکسون با کمپینهای ثبتنام رأیدهندگان و کمپینهای شکستن موانع تعریف شد. اکنون شاهد عقبگردترین دسترسی به رأیگیری از زمان جیم کرو هستیم.
با حمایت از قوانین محدودکننده شناسه رأیدهنده، تخریب قانون حقوق رأیدهندگان و تقسیمبندی مجدد کرسیهای سیاهپوستان، دولت ترامپ اطمینان حاصل میکند که رنگینکمانی که جکسون تصور کرده بود به طور سیستماتیک ابری میشود، رأیدادن به کار پرزحمتی برای حاشیهنشینان تبدیل میشود.
شاید دردناکترین، از هم پاشیدگی محاسبه شده شبکه ایمنی اجتماعی و رؤیای جکسون از عدالت اقتصادی است. او فهمید که آزادی توخالی است اگر فقرا گرسنه بمانند. این باور توسط به اصطلاح "لایحه زیبای بزرگ" ترامپ لگدمال میشود که مزایای مدیکید و SNAP را برای آسیبپذیرترینها کاهش داد.
در حالی که جکسون برای دسترسی به مراقبتهای بهداشتی و تسکین بدهی دانشجویی مبارزه کرد، دولت ترامپ برای قطع کمک و حذف حمایتها حرکت میکند.
ترامپ به فقرا میگوید فقر تقصیر خودشان است.
حتی حمایتهای اساسی برای "خارجیهایی" که جکسون آغوش کرده بود در حال سوزاندن هستند. اخراجهای ICE خانوادهها و جوامع را از هم میدرد، نقیض دعوت جکسون برای مسیری به سوی شهروندی. بازگرداندن ممنوعیتها بر اعضای خدمت ترنسجندر و حذف حمایتها برای افراد LGBTQ+ فقط تغییرات سیاستی نیستند. آنها انسانیت رنگینکمانی فراگیر که جکسون از هر منبری موعظه میکرد را رد میکنند.
تصادف نیست که پرچم LGBTQ+ هم یک رنگینکمان است.
تراژدی مرگ جکسون در دوران ترامپ این است که رنگینکمان در حال سفید شدن است. مردی که به ما گفت "امید را زنده نگه دارید" رفته است. مردی که در دفتر بیضی است تسلیم شدن به ناامیدی را مطالبه میکند.
هرگز جسی جکسون دیگری نخواهد بود. اگر عدالتی در تاریخ وجود داشته باشد، هرگز دونالد ترامپ دیگری نخواهد بود.


