الکس پرتی یک پرستار بخش مراقبتهای ویژه در بیمارستان VA بود. او از جانبازان کشورمان مراقبت میکرد، افرادی که خدمت کردند، رنج بردند و به خانه بازگشتند و به کمک نیاز داشتند. سخت است چیزی شریفتر از این تصور کنیم.
پرستاران یاور هستند. وقتی چیزی اشتباه است، به سمت آن حرکت میکنند. این غریزه، این انسانیت، احتمالاً چیزی است که پرتی را وادار کرد وقتی زنی را دید که توسط مأموران فدرال در مینیاپولیس به زمین کشیده شد، اقدام کند.
از ویدیوها، به طرز دردناکی واضح است که او با سلاح به سمت افسران حمله نمیکرد. او برای ارتکاب خشونت آنجا نبود. او در حال فیلمبرداری بود. او کاری را انجام میداد که مردم شریف وقتی بیعدالتی را میبینند انجام میدهند. در سال ۲۰۲۶، دوربینهای تلفن همراه وزن چکش قاضی را دارند.
و به خاطر استفاده از تلفنش، کشته شد.
پرتی یک شفادهنده بود. یک مراقب. مردی که پدرش گفت "عمیقاً به مردم اهمیت میداد." او اخیراً سگش را از دست داده بود، سگی که عمیقاً دوستش داشت. این یک غم خاموش بود. هر کسی که حیوان خانگی خود را از دست داده باشد، آن درد، آن غیبت، آن لطافت، آن عشقی که باقی میماند را درک میکند. حیوانات خانگی خالصترین بیان عشق هستند.
و این جزئیات اهمیت دارد.
زیرا در تضاد آشکار با افرادی است که اکنون - به طرز وحشتناک و غیرقابل بخشش - درباره مرگ او دروغ میگویند.
دونالد ترامپ اولین رئیس جمهور ایالات متحده در بیش از یک قرن است که هیچ حیوان خانگی در کاخ سفید ندارد. برای او، "سگ" توهینی برای دشمنان است. برای او، ما، مردم آمریکا، "سگ" هستیم.
وزیر امنیت داخلی او، کریستی نوئم، زمانی به شلیک کردن به سگش افتخار کرد، عملی که سعی کرد آن را به عنوان اثباتی از سرسختی نشان دهد. در واقع، این عمل ظلم آشکار را نشان داد.
نوئم اکنون از کشتن یک آمریکایی بیگناه که سگش را دوست داشت، مردم را دوست داشت و زندگیاش را وقف مراقبت از دیگران کرده بود، دفاع میکند. غرور تنها وفاداری اوست. خشونت رذیلت اوست. به نظر میرسد او از این لحظات لذت میبرد: یک شهروند مرده دیگر، یک دوربین دیگر، یک فرصت دیگر برای ژست گرفتن به عنوان "سخت".
برای او، سگها قابل دور انداختن هستند. مردم هم همینطور.
تضاد بین دلسوزی الکس پرتی و وحشیگری کریستی نوئم همه چیزی را که باید درباره اینکه این کشور یاد میگیرد چه نوع "قدرتی" را تحسین کند به شما میگوید.
در عرض چند دقیقه پس از کشته شدن پرتی، دروغها شروع به بیرون ریختن کردند، از ترامپ، نوئم و مجری ارشد آنها، گرگ بووینو. یک کمپین هماهنگ تهمت زدن به دنبال آن آمد که با اطمینان توطئهگرایانه و زهر انتقامجویانه ارائه شد. پرتی به عنوان یک "تروریست داخلی" برچسب زده شد. یک تهدید. درست مانند رنه نیکول گود قبل از او.
پدر پرتی این دروغها را "تهوعآور... قابل سرزنش و چندشآور" نامید. او درست میگفت.
ویدیوها دروغ نمیگویند. آنها نشان میدهند که مأموران ICE با پرتی همانطور رفتار میکنند که نوئم با سگش رفتار کرد: اول بکش، بعد دروغ بگو. یک نمایش از "سختی" که برای ترساندن همه ما به سکوت طراحی شده است.
پرتی با اسلحه به سمت افسران نزدیک نشد. او یک تلفن در دست داشت و در حال فیلمبرداری از مأموران ICE بود که زنی را به زمین میزدند. اگر او سلاحی را "به رخ کشید"، نامرئی بود، زیرا تنها چیزی که در فیلم ظاهر میشود یک تلفن است. در حین "مهار کردن" او، مأموران یک سلاح گرم قانونی را از کمربند او برداشتند. این باید پایان ماجرا میبود.
اما نبود.
پرتی به طور قانونی صاحب اسلحه بود. میلیونها آمریکایی نیز همینطور، واقعیتی که معمولاً توسط همان چهرههای سیاسی که اکنون وانمود میکنند این امر نشانه عدم صلاحیت است، با صدای بلند تجلیل میشود. به نظر میرسد متمم دوم فقط برای نوع مناسبی از مردم اعمال میشود. وقتی مأموران فدرال قانون را نقض میکنند، این حقوق ناپدید میشوند.
رنه گود یک نویسنده، یک شاعر و یک مادر بود. الکس پرتی یک پرستار بود که از جانبازان مراقبت میکرد. آنها تروریست نبودند. آنها شهروند بودند.
اگر این دولت میخواهد درباره تروریسم داخلی صحبت کند، نامهایی وجود دارد که میتواند استفاده کند. استوارت رودز. انریکه تاریو. اما آنها آزاد راه میروند، زیرا ترامپ آنها را آزاد کرده است. آنها زنده هستند. مردم بیگناه نیستند.
آنچه در مینیاپولیس اتفاق میافتد کاملاً متفاوت است. خفهکننده است. بیحس کننده است. استبدادی است. در یک کنفرانس مطبوعاتی سرشار از دروغ، بووینو شبیه یک افسر SS لباس پوشیده بود، یک پیام عمدی و تهدیدآمیز.
ترامپ، نوئم و بووینو معکوس کردن حقیقت را کامل کردهاند: خوبی به عنوان خطر، وحشیگری به عنوان "اجرای قانون". کمپین ترس آنها به مینیاپولیس محدود نمیشود. وقتی آنها به شهر شما میآیند، چگونه پاسخ خواهید داد؟
مأموران نقابدار ICE مانند یک نیروی اشغالگر در محلهها خرابکاری میکنند. شهروندان را از خانههایشان بیرون میکشند. شیشه ماشینها را میشکنند. افرادی را که جرأت سؤال کردن دارند ربودهاند. خانوادهها را با اسپری فلفل میزنند. از کودکان پنج ساله برای فریب دادن والدین استفاده میکنند.
اینها اشتباه نیستند. آنها یک الگو هستند. و کشتارها نتیجه اجتنابناپذیر است.
آسان خواهد بود - حتی قابل درک - که فقط با خشم پاسخ دهیم. به همان ظلمی که توسط کسانی که این تخریب را ایجاد میکنند، سخت شویم. میتوانید این وسوسه را در همه جا احساس کنید.
اما تسلیم شدن به نفرت دقیقاً همان چیزی است که آنها میخواهند.
زیرا حتی اکنون، خوبی هنوز وجود دارد و اهمیت دارد. در افرادی زندگی میکند که تلفنهای خود را بلند میکنند تا سوءاستفاده را مستند کنند. در همسایگانی که مأموران ICE را نه با سلاح، بلکه با شاهدان احاطه میکنند. در امتناع از پذیرش دروغ به عنوان حقیقت، صرف نظر از اینکه چند بار تکرار شود.
ترامپ سعی دارد خوبی ذاتی آمریکا را با ترس جایگزین کند. برخی روزها، ترس طاقتفرسا به نظر میرسد.
اما نفرت فقط یک پادزهر دارد: فراوانی خوبی. و بله، خشم، نفرت، خشونت همه چیز را میبلعد. خون را به جوش میآورد، و ما باید آن خشم را به نوعی به چیزی تبدیل کنیم که در نهایت پیروز میشود.
هر بار که این دولت یک آمریکایی بیگناه را میکشد، یک تکه از خوبی را از دست میدهیم. و اگر همه آن را از دست بدهیم، همه چیز را از دست میدهیم. هیچ چیز خوبی درباره ترامپ، نوئم، بووینو یا نیروی ICE که بدون پاسخگویی، وجدان و فقط با نقاب عمل میکند، وجود ندارد.
اما چیز خوبی در مینهسوتا وجود دارد، ایالت ستاره شمالی که ستاره شمالی آنها خود خوبی است.
مردم خوبی را در اندوه، در اعتراض، در همبستگی و در مراقبت از یکدیگر نشان دادهاند. درسهای وحشتناکی از مینیاپولیس بیرون میآید. اما درسهای امیدوارکنندهای هم وجود دارد.
خوبی مادر و هنرمند رنه نیکول گود را وقتی مرد احاطه کرده بود. الکس پرتی، یک پرستار، یک یاور، مردی که سگش را دوست داشت، وقتی به خاطر تلاش برای کمک به کسی کشته شد، را احاطه کرده بود.
ما میتوانیم عصبانی باشیم. باید عصبانی باشیم. مجبوریم عصبانی باشیم. میتوانیم اعتراض کنیم. باید اعتراض کنیم. و میتوانیم برای یکدیگر حاضر باشیم.
اما نمیتوانیم خوبی خود را از دست بدهیم. اگر این کار را کنیم، شیطانی پیروز میشود. و نمیتوانیم اجازه دهیم این اتفاق بیفتد. نمیتوانیم.


